تبلیغات


Notice: Use of undefined constant select - assumed 'select' in /home/damoon/domains/damoonclub.ir/public_html/components/com_content/content.php on line 11

دماوند (15 و 16و 17 مرداد 98)

سرپرست : علیرضا سندیانی

راهنما: میثم نورایی 

جلودار : مریم تمدن

عقبدار روز اول: آقای رسولی

عقبدار روز صعود: سعید غلامعلیپور

تعداد نفرات شرکت کننده : 13 نفر

تعداد نفرات صعود کننده :11 نفر

اسامی نفرات شرکت کننده: علیرضا سندیانی، میثم نورایی، صادق موسوی، مصطفی لطفی ، پردراک، رضا ایل بیگی، بهروز رسولی، سعید غلامعلیپور ، عرفان خوشدل، ارسلان باقری ، جواد نعمتی، محدثه ایل بیگی ، مریم تمدن

دَماوَند کوهی در شمال ایران است که با ارتفاع ۵۶۱۰ متر از سطح دریا، بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان آسیا وخاورمیانه است.دماوند در پارهٔ مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر جای دارد.

برای رسیدن به قله دماوند، مسیرهای مختلفی وجود دارند که شناخته‌شده‌ترین آن‌ها این جبهه‌ها هستند:

جبههٔ شمالی؛ مسیر صعود این جبهه از میان دو یخچال سیوله (سمت راست) و دوبی سل (سمت چپ) صورت می‌گیرد. مسیر شمالی از سنگ بزرگ واقع در جنوب غربی روستای ناندل شروع می‌شود. این مسیر دو جان‌پناه در ارتفاع‌های ۴۰۰۰ متر( معروف به جان‌پناه۴۰۰۰) و ۴۷۰۰ متر (معروف به جان‌پناه ۵۰۰۰) دارد. ابتدای مسیر دشت ناندل است و مسیر قبل و بعد از جان‌پناه ۵۰۰۰ با دست به سنگ همراه است. این مسیر به غیر از گوسفند سرای ابتدایی آب آشامیدنی ندارد و در قسمت‌های پایانی شیب زیادی دارد که منجر به سنگینی کوله و سختی صعود است.جبههٔ شمال شرقی؛ مسیر شمال شرقی به نسبت مسیرهای دیگر طولانی‌تر است. این مسیر از روستای حاجی دلا در شمال قله آغاز می‌شود و پس از عبور از گوسفند سرا و دشت چمن به جان‌پناه تخت فریدونمی‌رسد و پس از جان‌پناه تخت فریدون با تراورس یخچال عروسکا در انتهای مسیر با یال شمالی یکی می‌شود و به قله می‌انجامد. برگشت از مسیر شمال شرقی معمولاً به علت وجود شن اسکی بزرگ از سمت روستای گزنه و منطقه استله سر انجام می‌گیرد.جبههٔ غربی؛ مسیر غربی از پارکینگ در ارتفاع حدود ۳۴۰۰ متر آغاز می‌شود و پس از حدود ۳ ساعت کوهپیمایی به پناهگاه سیمرغ می‌رسد و با ادامه مسیر بر روی یال غربی به قله منتهی می‌شود. در پناهگاه سیمرغ آب وجود دارد و شیب انتهای مسیر غربی به نسبت زیاد است.جبههٔ جنوبی؛ از سمت جنوب شرقی کوه. پلور، رینه،گوسفندسرا و بارگاه سوم در این مسیر قرار می‌گیرند. رایج‌ترین و پرترددترین مسیر صعود به دماوند مسیر جنوبی است. کوهپیمایی این مسیر از مکانی موسوم به دوراهی آغاز می‌شود که در آن راه خاکی به سمت مسجد، از مسیر آسفالت وصل‌کنندهٔ پلور و رینه جدا می‌شود. پس از عبور از مسجد و گوسفندسرا به بارگاه سوم می‌رسد و پس از آن با صعود از یال مستقیم جنوبی و عبور از کنار آبشار یخی به تپه گوگردی و در نهایت قله می‌انجامد. پاکوب‌های این مسیر به علت تردد بالا بسیار واضح و همچنین درگیری با سنگ در این مسیر وجود ندارد.

شروع حرکت ما از انزلی در ساعت ۱۲ شب روز دوشنبه با اتوبوس شروع شد و قرار بود تیم دیگری که از تهران زود تر حرکت میکرد چند ساعت زودتر از زمانبندی به سمت پناهگاه به حرکت در آید تا مکان مناسب برای اسکان و برپایی چادر های تیم را مشخص کنند. تیم اصلی بعد تعویض ماشین و صرف صبحانه در تهران سوار اتوبوس بابلسر شد و ساعت ۹ به پلور رسیدیم. پس از آن با ماشین سواری به سمت قرار گاه اول فدراسیون رسیدیم و کل مسیر پلور با پناهگاه حدود ۱۰ دقیقه و آسفالت بود که تعدادی از کوهنوردان ماشین خود را آنجا پارک میکردند و از آنجا سوار پاترول میشدند. وقتی قرار گاه رسیدیم باید برای سوار شدن پاترول ها صف می ایستادیم ((در سال های گذشته این مسیر علاوه بر پاترول ،نیسان وانت ها هم فعالیت داشتند که بخاطر سانحه اکنون تنها پاترول ها برای مسیر جنوبی مجاز هستند ولی هنوز نیسان وانت ها در مسیر غربی فعالیت دارند))
اگه بخوام قرارگاه فدراسیون رو توصیف کنم یه ساختمون نسبتا بزرگ هست که یک بوفه داره (روش خیلی حساب نکنید) و سرویس بهداشتی تمیزی داشت. توی این ساختمان کلاس های فدراسیون هم برگزار میشه.
بالاخره ساعت ۱۱ نوبت تیم ما شد و سوار پاترول شدیم هر پاترول به صورت قانونی ۵ نفر ظرفیت داره و هزینش ۱۵۰ هزار تومن هست ولی اگه مجبور باشن تا ۷ نفر رو هم جا میدن ولی بابت هر نفر ۳۰ هزارتومن میگیرند.
ساعت ۱۱:۵۰ گروه به گوسفندسرا رسید و در آنجا راهنمای برنامه میثم نورایی رو دیدیدم که از قبل منتظر ما بود... اکثر ماها ۲ تا کوله برده بودیم یک کوله برای وسایل کمپینگ و تغذیه و لوازم مورد نیاز و یک کوله حمل برای روز صعود که کوله نسبتا کوچک تری هست. اعضای گروه کوله های بزرگتر خودشون رو داخل گونی گذاشتند و به مسئول قاطر ها تحویل دادند که توسط قاطر ها به پناه گاه برده شوند.
۳ نکته در مورد حمل بار توسط قاطر ها باید بگم :
اول اینکه بهتره گونی رو از قبل با خودتون بیارین و روش اسم و شماره خودتون رو با ماژیک بنویسید.
دوم اینکه هزینه هر کوله ۱۰۰ هزار تومان هست.
و نکته سوم اینکه توی کارشون امانت دار هستند و خیلی تلاش میکنن که یه وقت کوله ها قاطی نشه ولی شما تا وقتی مطمئن نشدین که مسئول قاطر ها توی گسفند سرا کولتون رو تحویل گرفته و بهتون زمان تقریبی رسیدن کوله به پناهگاه رو نگفته حرکت نکنین.

ساعت ۱۲:۱۰ بعد مطمئن شدن از بسته بندی کوله های اصلی به قاطر ها از گوسفندسرا به سمت پناه گاه حرکت کردیم. مسیر بین گوسفند سرا تا پناهگاه بسته به گام افراد بین ۴ تا ۶ ساعت هست که شیب چندانی نداره ولی پیشنهاد میشه برای هم هوایی بهتر در بین مسیر آب بسیار نوشیده بشه تا بدن بهتر با شرایط عادت کنه... در بین مسیر چشمه وجود نداشت ولی یک رود جوی مانند آب از برفاب جاری بود که در حد شستن دست و صورت کفایت میکرد.

در بین مسیر تخته سنگ های بسیار زیبایی مشاهده میشد که شباهت زیادی به عناصر طبیعی داشت مانند گرگ و پرنده ، انسان و....


اعضای تیم ما بین پناه گاه تا گوسفند سرا ۱۱ نفر بودند که یک نفر از افراد گروه خارجی بود و اهل کشور صربستان بود اسمش پردراک بود و به زبان انگلیسی با اعضا ارتباط برقرار میکرد آدم بسیار اجتماعی و خوش اخلاقی بود... نکته جالب در مورد پردراک این بود که نه غذا میخورد و نه به اون صورت آب مینوشید به حدی که اعضای تیم نگرانش بودند و هر کدام از ما از وسایلش به پرد راک تعارف میکرد که یک وقت گرسنه صعود نکند هرچند پردراک یه حرفه ای بود و توی سابقش کمپ اورست و کلی قله معروف توی هیمالیا داشت ولی خب ایرانی ها اگه چیزی رو تعارف نکنن بهشون نمیچسبه مخصوصا که کوهنورد هم باشند.


ساعت ۵:۳۰ ظهر به پناهگاه رسیدیم که ارتفاعش حدود ۴۲۰۰ متر هست. خوشبختانه قاطر ها قبل از ما رسیده بودند و بارهای روی زمین چیده شده بود در پناهگاه دو نفر از اعضا (سعید غلامعلی پور و مصطفی لطفی) که زود تر رسیده بودند زحمت کشیده و تعدادی از چادر ها رو برپا کرده بودند. بعد دیدن و خوش بش با اونها سرپرست اعضای تیم رو جمع کرد تا برای آخرین بار نکات مربوط به صعود رو برای اعضا بازگو کند و به نوعی ازشون خواست که به هیچ وجه در طول مسیر شخصی عمل نکنن و گروه رو اولویت خودشون قرار بدهند تا صعودی با کیفیت و بی خطر داشته باشند. و همچنین نکات مربوط به جمع آوری کوله قبل از خواب و ساعت بیداری و شروع حرکت رو برای اعضا اعلام کرد.
سپس نوبت صرف شام شد و تعدادی از دوستان غذای خودشون رو آورده بودند و عده ای هم تصمیم داشتند غذای خود را در پناهگاه میل کنند.

اگه بخوام توصیف کلی از مکان پناهگاه داشته باشم میتونن بگم یه مکان فوق العاده ای نسبت به ارتفاعش هست که جدیدا سرویس بهداشتی هم بیرون ساختنون اصلی احداث شده که البته ۲ سال پیش خبری ازشون نبود. داخل ساختمان یکسری اتاق و تخت خواب وجود داره که البته کیفیت وگنجایش شیرپلا رو نداره و حتما باید قبل از برنامه برای خودتون جا رزرو کنید. ولی خب توی این ارتفاع که از خود قله توچال ۲۰۰ متر بلند تره واقعا جای مناسبیه... در طول مسیر آنتن دهی موبایل  هم وجود داره. در مورد بوفه هم باید بگم که میشه کاملا روش حساب کرد و انواع غذا ها با قیمتی منصفانه (با توجه به ارتفاع) اونجا عرضه میشه من برای نمونه چندتاش رو اینجا میگم:
چای ۲۵۰۰تومان
نسکافه ۴۰۰۰ تومان
خوراک مرغ ۳۰۰۰۰تومان
سوپ ۱۰۰۰۰ تومان
عدسی ۱۵۰۰۰ تومان
آب معدنی ۵۰۰۰ تومان
کیفیت و بهداشت هم به نسبت خوب بود ((من اگه قرار باشه دوباره صعود کنم همه وعده های غذاییم رو داخل پناهگاه سفارش میدم که توی تایم و انرژیم هم صرفه جویی بشه))
ساعت کارش هم جز چند ساعت خاموشی حدود تقریبا ۲۴ ساعته هست و اگه کمی خوش شانس باشین میتونین به صبحونه قبل صعود برسین.
بعد صرف شام ساعت ۹ شب به عنوان ساعت خاموشی پیشنهاد شد و قرار شد نفرات ساعت ۴ بیدار شن و برای رفتن و صبحانه آماده باشن.
دو نفر از اعضای تیم که شرایطشون رو برای صعود مثبت نمی دیدند بخاطر حرکت بهتر گروه طی یک حرکت حرفه ای و مثبت قبل از صعود انصراف دادند.
ساعت ۴ صبح شد و سرپرست به تک تک چادر ها صبح بخیر و بیدار باش گفت و بعد صرف صبحانه ساعت ۴:۵۰حرکت به سمت قله آغاز شد. از ابتدای مسیر جو گروه بسیار مثبت ارزیابی میشد و حرکت گروه یکنواخت و منظم پیش می رفت روحیه تیم بسیار بالا بود خوشبختانه اثری از خستگی و خواب آلودگی ناشی از ارتفاع در افراد مشاهده نمیشد. حدود ۲ ساعت در خنکای تاریکی و گرگ و میش حرکت کردیم و این موضوع کمک زیادی برای ذخیره انرژی و زمان بود همچنین هوا بسیار مطلوب بود و نسیم ملایمی میوزدید.

مسیری که ما برای حرکت انتخاب کرده بودیم مسیر اصلی پاکوب بود که در سمت راست و چپ ما مسیر های شن اسکی مشاهده میشد و معمولا از مسیر شن اسکی چپ برای برگشت گروه ها استفاده میشه. در هر دو سمت امتداد پاکوب قسمت هایی با برف و یخ پوشیده شده بود که زیبایی مسیر رو چند برابر میکرد.


در ساعت ۹:۴۵ به آبشار یخی رسیدیم که در ارتفاع حدود ۵۰۰۰متر قرار دارد.... متاسفانه در سال های گذشته نفراتی جان خود را در کنار این آبشار زیبای یخ زده از دست داده اند ظاهر فریبنده آبشار همانند دنباله یک لباس سفید عروس میباشد که بر روی صخره ها سایه انداخته است... برای جلوگیری از خطرات ناشی از آبشار یخی قبل رسیدن آبشار سرپرست از اعضای تیم خواست که به هیچ وجه برای عکاسی به آبشار نزدیک نشوند و اعضا نیز به تبعیت از حرف سرپرست به مسیر خود ادامه دادند.
نکته جالب از زیبایی های مسیر این بود که دو طرف کوهنوردان پرنده ها به زیبایی در پرواز بودند.
بعد از گذشته از قله کوچکه (سنگ پستان) با ارتفاع حدود ۵۴۰۰ به تپه گوگردی رسیدیم...


بنظرم این قسمت از مسیر مانند شمشیر دولبه است ... از یه طرف شما قله رو می بینین و انگیزه ها چند برابر میشه و از طرفی هم از این جا به بعد بوی گوگرد هست و سوزش چشم و نفس هایی که باید هرچه عمیق تر و حساب شده تر باشه... اگه بخوام توصیفی از بوی منطقه داشته باشم یه چیزی بین تخم مرغ آب پز و بوی سوختگی بود که حتی اگه باد گوگرد رو به سمت دیگه ای منحرف کند باز هم بخاطر حرکت نفرات گرد و غبار گوگردی نشسته بر زمین بلند می شود و در ریه نفرات عقب تر می نشید... یکی از بهترین محافظ ها برای چشم استفاده از عینک های محافظ دار و چسباندن عینک به چشمان میباشد.
از مسیر تپه گوگرده تا قله نفس ها خیلی حساب شده تر بود جوری که با هر نفس عمیق فقط یک گام برمیداشتیم... تقریبا کل این مسیر ۱ ساعته رو با گام آهسته و و تقریبا بدون استراحت طی کردیم و ساعت ۱:۴۵ به قله دماوند قلب ایران زمین رسیدیم... همه خوشحال بودند و بهم تبریک میگفتند و جو عجیبی روی قله حاکم بود... تقریبا کل اعضای گروه بغضشون ترکیده بود و اشک میریختن و هرکس دلیل خودشو داشت...
اگه قرار بود من اشک ها رو تقسیم کنم به سه قسمت تقسیمشون میکردم: اشک شادی ، اشک غم و اشک قله... چون کاملا متفاوته با اشک های دیگه هم از دلیل هم منشاء...
حدود ۲۰ دقیقه روی قله ماندیم که جو بسیار صمیمانه ای داشت و چند گروه دیگه از نقاط مختلط کشور با ما روی قله بودند...
مرکز قله توسط چند تخته سنگ احاطه شده بود که این موضوع محافظ خوبی برای جلوگیری از گاز گوگرد بود که دریچه اش کنار قله است میباشد...
بعد از عکس با بنر و عکس های انفرادی طبق قرار قبلی از مسیر شن اسکی منتهی به پناهگاه به سمت پایین حرکت کردیم ...

وقتی از بالا به مسیر نگاه میکنید اینطور به نظر میرسد که فقط ۲ ساعت تا پناهگاه فاصله است ولی اینجا دماونده و اجسام از آنچه تصورش میکنید از شما دورتر هستند... یکی از عذاب آورترین قسمت های فرود دماوند اون مسیر زیگزاگ انتهایی میباشد و درحالی که انرژی نفرات به پایین ترین حد خودشون رسیده اون مسیر بسیار طولانی تر هم‌ میشه... موقع فرود تیم به دو قسمت تقسیم شد و تیم اول حدود ۶‌.۳۰ و تیم دوم با گام اهسته تر حدود ساعت ۸ به پناهگاه رسیدند...
بعد رسیدن به پناهگاه یکی از ضروری ترین کارها شستن دست و صورت میباشد در غیر این صورت در هنگام خواب این موضوع به شدت شما را اذیت خواهد کرد.
صبح فردای صعود سرپرست ساعت۸ بیداری داد و هوا بسیار دل انگیز بود آفتابی ملایم با نسیمی که به زیبایی ابرها رو زیر پایمان حرکت میداد... ساعت ۱۰ بعد از صرف صبحانه از کمپ به سمت گوسفند سرا حرکت کردیم و ساعت ۱ ظهر به گوسفند سرا رسیدم و بعد از صف کوتاهی سوار لندرور شدیم...
از پلور با سواری دربست به سمت تهران راه افتادیم و ساعت ۴:۳۰ به ترمینال غرب رسیدیم و خوشبخانه بلیط ۴:۴۵ صندلی خالی داشت تا بتونیم همون روز ساعت ۱۲:۳۰ شب به انزلی برسیم.
این برنامه قطعا یکی‌از برنامه های جاودان دامون خواهد بود که با همدلی و تفکر تیمی افراد به بهترین شکل به انجام رسید.
با تشکر از زحمات سرپرست خوب برنامه و راهنمای توانمند تیم که افتخار همراهی به گروه دادند و تجربیات خود رو در اختیار ما گذاشتند..

تصاویر: صادق موسوی

گزارش نویس: ارسلان باقری

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدید سایت

امروز605
دیروز1367
هفته جاری6031
ماه جاری28602
کل بازدید1217132

تعداد افراد آنلاین
15
نفر

آدرس گروه