تبلیغات

مصاحبه با حشمت رحمانی (بخش دوم)

بخش دوم

اگر بتوانیم با هزینه‌های خیلی پایین‌تر، آموزش خوب بدهیم موفق خواهیم بود.

بخش اول مصاحبه با آقای رحمانی را با خواندن مباحثی در ارتباط با خاطرات کوهستان، امداد و نجات، نگاه فنی به کوهنوردی گیلان، ارائه راهکار جهت بهبود شرایط کوهنوردی گیلان، هیئت و ارائه راهکارهایی جهت دسترسی به منابع مالی به پایان رساندیم.

در بخش دوم این مصاحبه بر آن شدیم تا با حشمت رحمانی به عنوان یکی از پیشکسوتان در عرصه کوهنوردی گیلان از سرمایه های فنی گیلان سخن بگوئیم و در ارتباط با مباحثی چون: سطح آموزش و نقش پیشکسوتان، ایجاد انگیزه در جوانان، ارزیابی جایگاه کوهنوردی گیلان، ایران و جهان و چگونگی عملکرد مربیان و نهایتا شکلگیری تشکلهای " جمعیت" و "جامعه" دهه ی 80 (ضعفها و قوتها) و ... صحبت کنیم. امید که مورد توجه قرار گیرد.

 

1) کدام سرمایه‌های فنی کوهنوردی گیلان را می شناسید و می توانید معرفی کنید؟

دو تن از عزیزان یعنی آقای کفایتی و آقای رستمی را قبلا نام بردم و طبیعتا جا دارد از آقای فیاض که خیلی دلسوز هستند و با علاقه کار می کنند تشکر کنم. همچنین از آقای دکتر حمیدی صحبت کنیم که ایشان هم با تمام توانشان در بحث آموزش، کارهای مهمی را انجام دادند و کافی است که دست این عزیزان را باز بگذاریم و از آنها کمک بخواهیم. در گروه خودمان هر موقع درخواستی از این عزیزان داشتیم بی‌دریغ حمایتمان کردند و هر آنچه خواستیم در اختیار گروه قرار دادند و شاید خیلی از اسامی را به یاد نداشته باشم ولی از تمام عزیزانی که به ما و رشد کوهنوردی کمک کرده اند تشکر می‌کنم.


2) برای ارتقای علمی کوهنوردی گیلان چه پیشنهادی دارید؟

هر چه دانش و اطلاعاتمان بالاتر برود به همان میزان توانمندیمان نیز بیشتر خواهد شد، و صعودهایمان ایمن‌تر. در بحثهای آموزشی از چند زاویه مشکل داریم البته در هیئتها هم این موضوع بحث شده است. یکی اینکه ما آموزشهای مداوم کمی داریم و در چند مرحله دیده ایم که هیئت استان برنامه خوبی گذاشت و این برنامه ها اگر بخواهد به هیئت شهرستانها منتقل شود و اعضا درگیر این نوع آموزشها شوند خیلی خوب است و اگر این آموزشها به طور مداوم انجام گیرد و مقطعی نباشد به طوری که اگر کسی در مرحله ای نتوانست، در مرحله بعدی شرکت کند و بتواند در آموزشها حضور داشته باشد واقعا خوب است.

بحث دوم بحث هزینه‌هاست. پیشتر گفتم که اگر بتوانیم از هیئتهایمان کمک بگیریم و هزینه آموزشها را پایین بیاوریم می‌توانیم به جوانانمان که توان مالی کافی ندارند کمک نماییم. اگر بتوانیم با هزینه‌های خیلی پایین‌تر، آموزش خوب بدهیم موفق خواهیم بود.

مسئله بعدی بحث زمان‌بندی کلاسهاست که در بسیاری از این کلاسها شرکت کردیم. کوهپیمایی، سنگ‌نوردی، برف و یخ، پیشرفته و ... به نظرم نیازی نیست کلاسها طی چند روز مداوم برگزار شود. می توانیم مثلا اگر برنامه ای چهارروزه است در دو نوبت دوروزه اجرا کنیم و واقعا بچه ها در این آموزشها راحت‌تر شرکت می کنند. بحث زمانی کلاسهای آموزشی به نظرم خیلی مهم است و طبیعتا کیفیت کلاسها که از زمان موجود نهایت استفاده در آموزش و یادگیری بهره گرفته شود.


3) به هر حال از نظر آموزشی در سطح پایینی هستیم ولی از طرفی هم، نفرات باتجربه و پیشکسوت در گروهها زیاد داریم ولی سیستمی نیست که بخواهد تجربه این افراد را به گروهها منتقل کند. و از تجربه پیش‌کسوتها آن‌طور که باید استفاده شود. گروهها چطور می توانند از تجربه افراد پیشکسوت استفاده کنند و بیشترین بهره را ببرند؟

اساسا با این نگاه موافق نیستم به این دلیل که نباید در رابطه با تجربه و آموزشها به پیشکسوتهایمان تکیه کنیم. درست است که آدمهای باتجربه ای هستند - و امیدوارم هرجا که هستند سالم و حامی گروهها و ورزشکارها باشند- ولی واقعیت این است که مجموعه تجربه ها و دستاوردهایی که پیشکسوتهای ما دارند اصولا به صورت طرح درس در اختیار افراد قرار می گیرد و این طرح درسها برگرفته از تجارب جهانی است که فشرده شده و در کلاسها به بچه ها تدریس می شود. اگر تاکیدمان بر روی کلاسهای آموزشی باشد بهتر است؛ ولی از طرفی حمایت پیشکسوت‌هایمان برای بقا و ماندگاری گروهها لازم است البته گاهی این حمایت و این حضور آنقدر پررنگ می شود که اجازه فعالیت از جوانان سلب می شود و جوان جرات و جسارت نمی کند که حضور پررنگی در اجرایی کردن ایده های نو داشته باشد. در ارتباط با انتقال تجربه باید بگویم که مثلا من به عنوان "رحمانی" ممکن است چیزی را تجربه کرده باشم ولی علمی نباشد. ولی مطالبی که در طرح درسها می آید تجربه هایی هستند که بارها آزمون و تجربه شده و به صورت علم و دانش کوهنوردی درآمده است و ما تاکیدمان در این بخش دقیقا به همان آموزشهای رسمی و علمی است.

4) چگونه باید برای جوانها انگیزه ایجاد کرد تا به صورت جدی جذب فعالیت شوند؟

تصور کنید یک گروه کوهنوردی داریم که اساسا آن گروه و هیئت مدیره تمایلی به فعالیتهای فنی ندارند. در نتیجه برنامه های فنی هم در گروه گنجانده نمی شود. طبیعتا ما هم در برنامه های کوهپیمایی ساده شرکت می کنیم و از آن لذت می بریم و شاد و خرم به خانه برمی گردیم. نکته اینجاست افرادی که در این برنامه شرکت می کنند به چه دلیل باید بدانند گره حمایت چیست و اینکه به چه شکل زده می شود، کجا کاربرد دارد؟ یا به چه دلیل باید بدانند کلنگ برف و یخ چیست؟ این است که اگر گروه می خواهد علایق بچه ها را در این بحث زیاد کند باید برنامه هایش را هم به سمت برنامه های فنی تغییر مسیر دهد. هر چه برنامه‌ها فنی‌تر شود، طبیعتا تمایل بچه‌ها برای یادگرفتن مسائل فنی بیشتر می شود؛ ولی هرچه برنامه سبک‌تر شود طبیعتا از این مسیر دور می‌‌شوند و این فعالیتی است که گروهها می توانند انجام دهند. به جوانها اعتماد کنیم و از دادن مسئولیت به آنها هراس نداشته باشیم، و به آنها کمک کنیم تا سطح ورزشی و کار جمعی خود را ارتقا دهند.


5) نقش تشکیلات فراگیر مردم‌نهاد در ورزش کوهنوردی و در سطوح مختلف آن از قبیل شهرستان، استان و کشوری، در امر توسعه ورزش کوهنوردی چیست؟

دنیای ما به سمتی پیش می رود که با برخورد نظرها، اندیشه ها و آرا باعث رشد و پیشرفت می شود و ما اگر بخواهیم به نوعی همه را در یک جا (کاسه) بگنجانیم این برخورد نظر و آرا به حداقل می رسد. اگر تشکل یا تشکیلاتی بخواهد به دموکراتیک‌ترین شکلش پیش برود طبیعتا در این مرحله اقلیتی هستند که دارای نظرند. حال این اقلیت اگر قدرت اجرای نظرات خودشان را نداشته باشند حتی اگر به بهترین شکلش دیده شوند یک جورهایی آسیبهایی به آنها وارد می شود. حال، ما در یک استان بخواهیم همه را در یک کاسه یا تشکل جمع کنیم، در آنجا مسائل با نگاه یک بعدی بررسی و اجرایی می شود؛ عین کشورهای تک حزبی که در واقع تحمیل نظر وجود دارد و به سلایق دیگران بها داده نمی شود.

مسئله ما هم در واقع همین است. ما در کوهنوردی سلایق، افکار و آرای کاملا متفاوتی داریم. افراد با ایده ها و نظرات متفاوتی وارد کوه می شوند و طبیعتا باید تشکلهای خاص خودشان را داشته باشند و این تشکلها در برخورد با هم، یکدیگر را تصحیح می کنند. در بحثهای اقتصادی هم همین وضعیت وجود دارد؛ یعنی برترین تشکلهای اقتصادی در کشورهای پیشرفته هزینه می کنند و از بنگاه های اقتصادی مخالفشان دعوت می کنند تا از نظرهایشان کمک بگیرند. این برخورد آرا سبب رشد آن جامعه می‌گردد این است که ما در عرصه ورزش کوهنوردیمان، نباید یک بعدی بنگریم و یا به اصطلاح همه را در یک کاسه ریختن را پیش بگیریم چون در صورت اجرا، باعث عقب‌ماندگی هر چه بیشتر کوهنوردی می‌گردد.

با در پیش گرفتن چنین سیاستی مجبور می شویم تا با مسائل، طوری برخورد کنیم که همه اعضا آن را بپذیرند و همیشه مجبور می شویم سیاست عامه‌پسندانه را در پیش گیریم تا جمع خودمان را از دست ندهیم و این سیاست باعث از دست دادن حرکت ورزشیمان می شود و این است که باید با ذهنی آسوده به همه تشکلهایی که در حال شکل گیری هستند کمک کنیم و از آنها حمایت کنیم. چون آن تشکلها به نوعی تقویت کننده ما هستند و با راهکارهایی که ارائه می دهند کمک می کنند تا ما رشد کنیم و ضعفهایمان را هم برطرف کنیم و دیگر آن نگاه تک‌بعدی و آسیب‌رسان به کوهنوردی را نداشته باشیم و اگر ما از تشکلهای استانی صحبت می کنیم به این مفهوم نیست که همه گروهها و همه کوهنوردها را در یک گروه فراگیر استانی جمع کنیم بلکه منظور این است که تشکلهایی از نمایندگان، در سطح استان دور هم جمع شوند و فعالیتهای کوهنوردی را پیش ببرند.

6) به نظر شما ورزش کوهنوردی در قالب چه تشکیلاتی باید صورت بگیرد تا متضمن امر رشد و توسعه باشد و به اصطلاح سلول مناسب تشکیلاتی کوهنوردی گیلان چه باید باشد و حداقل هایی که این سلولها باید از آن برخوردار باشند چیست؟

در گذشته گروهها را با سیاست کمیت گرایی تشکیل می دادیم و امروزه هم همان سیاست را به نوعی پیش می بریم و در حالی که این کمیت گرایی به کارمان آسیب زیادی رسانده و می رساند. در گروه طبیعتا چندین عضو داریم و برای برآوردن خواسته های ورزشی همه آنها باید برنامه داشته باشیم. طبیعتا هرچه گروههایمان از نظر کمی گسترده تر شود کار کیفیمان پایین تر می آید. این است که طبق صحبتهای قبلیمان اگر بتوانیم تخصص گرایی کنیم و علاقه‌مندان به هر رشته خاص از کوهنوردی را در جمع ها و تشکلهای خودشان داشته باشیم مطمئنا می توانیم قدمهای خیلی خوبی را به پیش ببریم. مثلا اگر کسی می خواهد وارد کار کوهنوردی شود حتما باید سابقه کوهپیمایی داشته و یا عضو گروه کوهپیمایی باشد، بهتر است دوره مقدماتی سنگ، امداد و ... را بگذراند یعنی این مراحل را به صورت سیستماتیک باید انجام دهد و این کمک می کند تا ما بتوانیم به صورت قانونمند رشد کنیم. به نظرم الان بیشتر کارهایمان هیجانی است. یعنی در دوره و مرحله ای پیوند ایجاد می شود و قدمهایی برمی داریم و بر اساس همان جو و فضای جامعه، گروهها پیشرفت می کنند بعد در یک نقطه این پیشرفت تمام می شود و ما همچنان درگیر همان کارهای تکراری در گروهها هستیم. به همین دلیل بهتر است بحث تخصصی را پیش ببریم و گروههایی را تشکیل دهیم که اهداف مشخص و تعریف شده را به پیش ببرند.


7) سطح آموزشی استان گیلان را نسبت به استانهای دیگر، چگونه مقایسه می کنید؟ عملکرد مربیان گیلان را چطور می بینید؟

در پاسخ به این سوال جا دارد خاطره و اتفاقی را که برای خودم افتاد، برایتان تعریف کنم. فکر کنم سال 76 یا 75 بود در منطقه علم کوه از مسیر "سیاه سنگها" می رفتیم و آنجا احساس کردم (به دلیل کوه گرفتگی) نمی‌توانم ادامه مسیر دهم ممکن بود هم به من آسیب برساند و هم به بچه های گروه. به همین دلیل تصمیم به برگشت گرفتم. وقتی برگشتم یکی از بچه های گروه هم بدلیل داشتن مشکل با من همراه شد. و ما روی یخچال که رسیدیم (اوایل برنامه های مشترک ما در کوهنوردی بود) به او گفتم: "من سر می خورم شما صبر کن هر وقت گفتم شما هم بیا و اگر شرایط خوب نبود به شما می گویم که سر نخور". در شروع حرکت با دست و پا سعی کردم روی برف سر بخورم. در مسیر به شیب تندی رسیدم و سرعتم انقدر زیاد شد که نتوانستم خودم را نگه دارم. این سرعت شاید یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید ولی تمام خاطرات زندگی ام از اول تا آخر برایم مرور شد! چون پایان کار سنگهای بزرگ انتهای یخچال بود که با سرعت به سمتشان پیش می‌رفتم و در آنجا با هزار بدبختی خودم را نگه داشتم. طوری شده بود که چاله های یخچال را (که بر اثر افتادن سنگ ایجاد شده بود) به جان می خریدم و خودم را روی سنگها می انداختم تا بتوانم سرعتم را کم کنم.

بعد از آن ماجرا، تصمیم گرفتم در اولین کلاس آموزش برف و یخ شرکت کنم. کلاس در تهران بود و من همراه با بچه های گروه سپهر، کلاس برف و یخ را آنجا گذراندم. می خواهم بگویم اگر در این آموزشها، انگیزه ای وجود نداشته باشد تاثیر خوبی هم نخواهد داشت. خیلی از بچه ها را می بینیم که آموزش می بینند و کلاسهای کوهپیمایی یا سنگنوردی را می گذرانند. ولی بعد در بستن یک گره ساده و یا چیدمان کوله می مانند. این است که به نظرم فقط کلاس رفتن مفید نیست. انگیزه و نیاز باید برای افراد وجود داشته باشد؛ چون کسانی که نیاز پیدا می کنند:

اول اینکه: وقتی به کلاس می روند از کلاس حداکثر بهره را می برند.

و دوم اینکه: وقتی کوهنوردی می کنند از آن آموخته ها به صورت عملی استفاده می کنند و در بهترین حالت این آموخته ها و دانش را به دیگران منتقل می کنند. این است که به نظرم اگر ما بر اساس نیازها به بچه ها یاد بدهیم و آنها را درگیر شرایط کنیم خیلی بهتر است.

از طرف دیگر مربیان ما هم می توانند این انگیزه را ایجاد کنند. یعنی در واقع شرایطی را فراهم کنند که کلاسهایشان شاداب‌تر و جدی‌تر باشد و بچه ها با علاقه به کلاسها توجه کنند. به عنوان مثال ما در برنامه های اکتشافی که گروه برگزار می کند این علاقه را در بچه ها ایجاد می کنیم تا گره ها را یاد بگیرند. فقط در پیمایش غار در چندین مورد اجبارا از  گره پروسیک استفاده کردیم و همین باعث شد تا این گره برای بچه ها ماندگار شود. چون صورت عملی آن را دیدند و آموختند که چطور زده می شود و در کجاها از آن استفاده می شود. اگر بتوانیم بچه ها را در این شرایط قرار دهیم در واقع انگیزه یادگرفتن را در آنها فراهم می کنیم و این ارزشش خیلی بیشتر از زمانی ست که بدون نیاز و بدون انگیزه وارد این کلاسها شویم.


8) جایگاه ورزش کوهنوردی در گیلان، ایران و جهان را چگونه ارزیابی می کنید؟

البته در جایگاهی نیستم که در این زمینه نظر بدهم ولی عقیده دارم سبک، روال و شیوه زندگی ای که ما در کشور خودمان داریم با کشورهای پیشرفته متفاوت است. امنیت اقتصادی، کار و دغدغه های زندگی همگی در همه بخشهای زندگیمان تاثیرگذار است. اگر ورزشکاری از فلان کشور اروپایی تصمیم به صعود قله ای در کشورمان بگیرد، به پول ایران حدود یک میلیارد تومان بیمه اش می کنند. در حالی که اگر کوهنوردهای ما در صعودی که به خارج از کشور داشته اند به هر دلیلی مثلا تغییر وضعیت جوی بخواهند دو روز بیشتر بمانند این امکان برایشان وجود ندارد و مجبور به ریسک می شوند و به ناچار در همان شرایط جوی خطرناک صعود می کنند. چرا؟ چون منابع مالیشان تمام می شود و هیچ حمایتی در کوهنوردی از آنها نمی شود. اگر بخواهیم حتی برای برنامه کوهپیمایی مثل دماوند برنامه سه روزه بگذاریم مطمئنا باید خیلی برنامه ریزی کنیم و شرایط زندگیمان را در نظر بگیریم. هر چند هزینه های زیادی به خودمان و خانواده هایمان وارد می شود. ولی باید سه روزه برویم و سر و ته قضیه را هم بیاوریم.

یا اگر بخواهیم به "علم کوه" برویم نهایتا دو روزه باید تمام کنیم و اگر برنامه سه روز پیشنهاد شود عموما با آن مخالفت می شود. در حالی که از نظر علمی این نوع صعودها آسیب رسان است بخصوص برای ما که در ارتفاع منفی، زیر سطح دریای آزاد زندگی می کنیم نباید برای چنین ارتفاعهایی دو یا سه روز وقت بگذاریم. به این شکل که از نظر علمی برای رفتن به دماوند حداقل باید ده روز وقت بگذاریم و پله پله بالا برویم تا آسیب نبینیم. ما این هزینه ها را می کنیم چون آن امکانات و پشتیبانی ها را نداریم و با این شرایط به نظرم کوهنوردی ما اصلا قابل قیاس با جایگاه جهانی نیست. در استان گیلان هم با وجود حاشیه های متعدد دست و پا گیر مشکلاتمان دو چندان میشود.

9) با این تفاسیر برای اینکه ورزش کوهنوردی ایران به جایگاه پیشرفته جهانی نزدیک شود چه مسیرهایی را باید طی کند و اساسا آیا در چنین مسیری قرار داریم و یا اینکه مسیر دیگری را باید طی کنیم؟

البته من اطلاعات زیادی در این زمینه ندارم ولی به طور مداوم برخوردها و نظرهای کوهنوردهای حرفه ای که صعودهای خارج از کشور خیلی خوبی دارند با نهادهای رسمی دیده و شنیده می شود. عدم هماهنگی ها نشان از آن دارد که ما برای انجام چنین فعالیتهایی هماهنگ نیستیم و حقیقت این است که ما از حمایت رسمی برخوردار نیستیم. به همین دلیل است که همه این عزیزان وقتی می خواهند برنامه صعود جدی را تدوین و اجرا کنند، بیشتر از حمایتها و پشتوانه خانوادگی و دوستان بهره مند میشوند که از نظر مالی و زمانی هزینه بسیار سنگینی دارد و طبیعتا این قابل قیاس با صعودها و برنامه های کشورهای خارجی نیست. برای رسیدن به جایگاه پیشرفته جهانی، ارتباط و همنوردی با تشکلهای کوهنوردی جهانی، تشکیل باشگاه های کوهنوردی، ایمن سازی مسیرها و مناطق کوهنوردی برای کوهنوردان وطنی و مهمانان خارجی، تقویت و همراهی عناصر کوهنوردی (کوهنوردها، فدراسیون، هیاتها، بخش ورزشی آموزش و پرورش) ضروری است.


10) آیا دست اندرکاران ورزش کوهنوردی در استان گیلان و علاقه مندان به این ورزش توجه و آگاهی کافی نسبت به جایگاه و نقش تشکیلات متنوع کوهنوردی در امر رشد و توسعه آن دارند؟

ما در یک روال خیلی تکراری افتاده ایم و تشکلهایمان از گروه شروع می شود و این برایمان یک الگو شده است. بدین شکل که گروههای کوهنوردی را با اعضاء زیاد تشکیل می دهیم. برنامه ریزی می کنیم و کوهپیمایی سبک، نیمه سنگین و نهایتا در برنامه هایمان چند برنامه سنگین می گذاریم و این رضایت ما را جلب می کند. فکر می‌کنم اگر ما همین شیوه را ادامه دهیم این امکان وجود دارد که روی شکلها و روشهای دیگر کوهنوردی کار نشود و تجربه ای حاصل نگردد. مگر اینکه این تجربه در قالب تیم های آزاد (نه گروهی) که برای خودشان برنامه می گذارند حاصل شود.


11) امکانات و شرایط حاکم بر کوهنوردی در غرب شکل دیگری به کوهنوردیشان داده است. در واقع این امکان را به آنها می دهد که کوهنوردی را به شکل علمی تر و با فراغ باز انجام دهند برخلاف ما که خیلی عجولانه و با دغدغه، آن را انجام می دهیم. اگر ممکن است کمی از امکانات غرب برایمان بگویید.

بله! دقیقا همین طور است. مثلا در سوئیس اگر در نقطه ای فردی آسیب ببیند هشت دقیقه پس از اطلاع رسانی، هلی‌کوپتر همراه با تیم پزشکی در آن منطقه حاضر می شود و در صورت تاخیر مکلف به پرداخت جریمه می‌شود. در حالی که در سال گذشته وقتی چهار نفر از بچه های طرح جنگل در برف چهار متری گیر افتاده بودند و ما به نوبه خودمان برای کمک به آنها خیلی تلاش کردیم، تازه بعد از پنج یا شش روز یک هلی‌کوپتر فرستاده شد و بسته ای غذا برایشان انداخت تا آنها از گرسنگی نمیرند و این در حالی بود که وضعیت سلامتی‌شان نامشخص بود! فاصله ما آنقدر زیاد است که برای رسیدن به آن، نیاز کار و تلاش همه جانبه و همگانیست...


12) اگر بخواهیم از صعود خارج از کشور صحبت کنیم به نظرتان کوهنوردهای گیلان تا چه اندازه در صعودهای برون مرزی موفق هستند و چطور می شود این حضور را پررنگ تر کرد؟

وقتی در مورد صعودهای خارج از کشور صحبت می کنیم ناخواسته نام آقای آرمان حداد به ذهنمان می آید و چون در این مدت خیلی فعال بودند و تلاشهای زیادی کردند، تجارب خیلی قوی و غنی هم بدست آورده اند و ایشان می تواند کمک و دریچه ای برای بقیه ی کوهنوردهای ما باشد تا بدانند که امکان صعودهای خارج از کشور وجود دارد. هر چند مسائل و دغدغه هایی که انسان برای صعود برون مرزی دارد سر جای خودش است و طبیعتا کسانی که دل به این دریا میزنند واقعا عاشق کوهنوردی هستند و از خیلی خواسته هایشان در این راه می گذرند ولی در مقابل، انتقال تجاربی که این عزیزان به دست می آورند، دستیابی به این مسیرها را برای بقیه آسانتر می کند.



13) کوهستان عرصه اصلی ورزش کوهنوردان است و شاید مثل زمین بازی فوتبال برای اهل فوتبال باشد. با این تفاوت که زمین بازی فوتبال صرفا متعلق به اهل فوتبال است ولی کوهستان متعلق به کل کشور و همه هموطنان. آیا کوهنوردان و تشکیلات آنها نسبت به آسیبهای احتمالی انسانها به محیط زیست کوهستان به اندازه کافی حساس هستند؟ آیا این حساسیت در قالب بخشی از فعالیت تشکیلاتی و یا در تمام تشکیلات کوهنوردی نباید گنجانده شود؟

طبیعتا وقتی محیط زیست آسیب می بیند ما و تمام کسانی که در این محیط زندگی می کنیم آسیب می بینیم. به طور مثال در طول مدتی که بیابانهای عراق زیاد شده آسیبش به ما ایرانی ها هم می رسد و یا لایه اوزون وقتی آسیب می بیند تمام مردم دنیا آسیب می بینند. بدین شکل که سرطانهای زیادی عاید می شود و این است که به نظرم هیچ نهاد و هیچ NGO و تشکلات دولتی نیست که خودش را جدا از این امر بداند و حتی آنها که عملا به طبیعت به دلایلی آسیب می رسانند. این دغدغه طی دهه گذشته خیلی حاد شده و در گذشته کمتر با این مسئله مواجه بودیم و البته نه تنها کوهنوردان، بلکه خانواده هایشان هم در محیط شهری و طبیعت هیچ زباله ای را در هیچ‌جا رها نمی کنند و این نتیجه کار و تلاش جدی کوهنوردان ماست که جای تقدیر دارد. خود کوهنوردها در این بخش، شروع کننده و پیش قدم این حرکت هستند.

وقتی به کوه می رویم ناخواسته به طبیعت آسیب می رسانیم و دقیقا مسئله اینجاست که با کوه نرفتنمان این آسیب کمتر می شود. به این شکل که وقتی به کوه می رویم علفها را لگد می زنیم، محیط زیست را برای حیواناتی که آنجا هستند با سر و صداهایمان ناامن می کنیم. خیلی از حیوانات در یک دوره های خاص، زاد و ولد می کنند که با وجود ما در واقع آسیب می بینند. عمدتا وقتی داخل غاری می شویم که دست نخورده و پا نخورده است حتی اگر هیچ شی را داخل غار جا نگذاریم، رد پاهایمان برای سالها باقی می‌ماند و حالا از این بدتر اینکه ما با ترکیبهای "کمی" خیلی بالا، به کوه می رویم. در ترکیبهای دویست یا سیصد نفره، آسیبهایش خیلی جدی‌تر است. به این شکل هم به مردم محلی که در آن منطقه زندگی می‌کنند آسیب می رسانیم و هم به حیواناتی که در آنجا زندگی طبیعی و وحشی خودشان را دارند و جالب است که در یکی از برنامه ها یکی از بومیها خطاب به ما گفت: "شما پدر ما را در آوردید و با این جمعیت، هر چی علف بود همه را لگدکوب کردید و از بین بردید!" واقعا این مسئله باید توسط کارشناسان محیط زیست بررسی شود و راهکارهایی به ما داده شود تا آسیبهایمان به کوهستان به حداقل تنزل یابد.


14) مسئله زباله‌ریزی و آسیبهایی که شما مطرح کردید یک بخش از مسئله است ولی اگر از زاویه دیگر نگاه کنیم این آسیبها می تواند فراتر از این مسئله باشد به طور نمونه نگاه کنید به مسیرهای کوهنوردی که فقط به خاطر یک سلسله فعالیتهای اقتصادی ناموجه توسط گروهی خاص به یک گردشگاه عمومی تبدیل می شود. یعنی به گونه ای از جنبه طبیعتش زده می شود. در صورتی که نیازی هم به این قضیه نیست آیا کوهنوردان به این قضایا باید فکر کنند و یا باید این مسائل در اعتراضهای سازمان یافته‌تر صورت گیرد؟

البته کوه، محل ورزش ما کوهنوردان است و باید برای ما ایمن باشد و نباید فردا این محیط برای ما تنگ‌تر شود و این حق ماست که از آن دفاع کنیم و مانع دستیابی افراد سودجو به منابع عمومی طبیعت شویم، هر چند این قضیه از وظایف نهادهای قضایی و اجرایی است و طبیعتا برای پیشبرد این قضیه نیاز به حرکتها و تشکلهای جمعی داریم. بدین شکل که نمایندگان گروهها باید بتوانند با کمک و حمایت هیئتها خواسته‌هایشان را مطرح کنند و از آنها دفاع کنند و یک مثال مشخص در منطقه سماموس بگویم. این منطقه قبلا کاملا بکر بود ولی الان جاده زده اند و دوره قبل که ما رفته بودیم، جمعیتی با ماشین سواری و موتورسیکلت بالا آمده بودند جاده سبب فرسایش هرچه بیشتر کوهستان شده بدون هیچ کاربردی که قابل دفاع باشد. وسایل نقلیه، آرامش کوهستان وکوهنوردها را از بین می برد و این نه فقط در سماموس بلکه در خیلی از کوههای دیگر این اتفاق در حال رخ دادن است. برخی از جاها مقاومت می کنند و چون این محیط، محیط ورزشی ماست باید تا حد امکان از آن دفاع کنیم.


15) و اما جمعیت ... چه شد که «جمعیت» شکل گرفت؟

"جمعیت" یکی از تشکلهایی بود که ما هم در شکل‌گیری‌اش نقش داشتیم و در واقع این تشکل یک حرکت اعتراضی بود که ما (بخشی از کوهنوردهای استان) به شرایط و جایگاه هیئت استان و مشکلاتی که در این زمینه برای گروهها به بار آمده بود داشتیم. این اعتراض در جلسه ای که با معاون مدیر کل برگزار شد در اوایل سال 87 شکل گرفت. جمع حاضر در جلسه حدود 50 نفر بودند. این جمع برای پیشبرد و حل مسائل استان، نشستهای مداومی برگزار کردند که بعد از چندین جلسه در انزلی و رشت 9 نفر انتخاب شدند تا این تشکل را سامان دهند و پیش‌نویس اساسنامه را بنویسند و در اختیار این جمع قرار دهند به این ترتیب تشکلی به نام "جمعیت" تشکیل شد.

هدف و جایگاه "جمعیت"، عموما مقابله با هیئت نبود بلکه در واقع تقویت هیئت، کند و کاو در مورد مسائل کوهنوردی در سطح استان، مشکلاتی که هیئتها دارند، پژوهش در زمینه دستاوردهای کوهنوردی کشور و یا دستاوردهای کوهنوردی جهان بود که قرار بود اینها را جمع‌بندی کنیم و با شرایط موجود در استان، آنها را در اختیار گروهها و هیئتها قرار دهیم. تا گروهها بتوانند از این دستاوردها و شیوه های کوهنوردی بهره بگیرند و در واقع از این حالت یکنواختی و تکراری بودن کوهنوردی خارج شویم و در جهت رشد بیشتر حرکت نماییم. این حرکت، می توانست در بروز ماندن کوهنوردی ما را یاری رساند. ما نشستها و جلسات زیادی داشتیم که جلساتمان عمدتا حول محور نوشتن پیش نویس اساسنامه و تحلیل اوضاع موجود کوهنوردی می گذشت. این 9 نفر از جمع همان  پنجاه نفر بدون در نظر گرفتن اینکه هرکس به کدام گروه تعلق دارد انتخاب شد و این گونه نبود که مثلا هر فردی نماینده گروهی باشد بلکه هر نه نفر برای وظیفه ای مشخص انتخاب شدند.

جلساتمان خیلی طولانی بود و گاه هفته ای دو جلسه داشتیم و بعضی اوقات هم با مسائل روز در کوهنوردی استان موضع گیری و برخوردهایی می کردیم و فعالیتهایی انجام می دادیم. مثل انتخاب رییس هیئت استان؛ یک برنامه صعود به آسمانکوه گذاشتیم برای اینکه کوهنوردها را جمع کنیم و از راهکارهایشان برای ادامه کارمان کمک بگیریم. حدود دو سال جلسه داشتیم و بحثهایمان خیلی به درازا کشید و خسته کننده شده بود و زمانی را که ما بعد از طی دو سال از دست دادیم موضوعیت مسئله مان هم به نوعی فراموش شد و در واقع به نوعی ارتباط ما با جمع پنجاه نفری که دو سال پیش منتخبشان بودیم، گسسته شده و آنها هم پیگیر مسائل نبودند که شما کجا هستید و چه می کنید. و در ادامه ما نتوانستیم به یک جمع‌بندی برسیم چون بخشی از افرادی که در کنار هم بودند این نگاه در آنها به وجود آمده بود که "ما خودمان اتاق فکر هستیم (مثل سیمرغ ) و چون به ما وظیفه داده اند که این کار را انجام دهیم و ما همان منتخبینی هستیم که باید در واقع کارهای تحقیقی و پژوهشی را انجام دهیم پس نیازی نیست که اساسنامه بنویسیم یا گزارش بدهیم و یا تشکیلاتی داشته باشیم و ...» با این روند ،اعضا به مرور کم شدند و بیشتر فکر می کنم به خاطر خستگی ناشی از بحثها و نشستهای طولانی و به نظر بی‌ثمر بودن باعث می شد بچه ها در جلسه حضور پیدا نکنند و در نهایت از بین جمع نه نفره، تعداد اندکی ماندیم که بعد یک نفر هم اضافه کردیم و در پایان دو سال تلاش، ناموفق از انجام وظایفمان شدیم.

16) افراد منتخب جمعیت (نه نفر) چه کسانی بودند؟
آقایان: فیاض، شیری، غلامین، حساس، عباسی، کفایتی، دکتر حمیدی، خانم نوروزی و خودم.


17) یعنی جمعیت هیچ نتیجه مثبتی در آن دو سال بدست نیاورد؟

بخش زیادی از اساسنامه نوشته شد و در حال حاضر موجود است ولی ارائه نشد. ما متاسفانه به دلیل ضعفهای داخلی نتوانستیم رسما جمع بندی خوبی داشته باشیم و اینگونه بود که شرایط فراهم نشد تا انحلال خودمان را رسما اعلام کنیم و دلایلش را هم حداقل به کسانی که ما را انتخاب کرده بودند بیان نکردیم. در واقع این کار وظیفه ما بود و کاملا کوتاهی کردیم و باید به نوبه خودم از این عزیزان عذرخواهی کنم. چون نشان دادیم که شاید شایستگی آن انتخاب را نداشتیم. البته یک انتقادی هم به همان عزیزان می کنم، چون آنها هم وظیفه داشتند که پیگیر مسائل باشند و وظایفمان را از ما طلب کنند.


18) نقاط قوت و ضعف و آسیب پذیر جمعیت چه بود؟

بخشی از منتخبین "جمعیت" در واقع عضو تشکلی به نام "جامعه کوهنوردی" بودند و "جامعه" هم در واقع تشکلی بود که در جریان گرامیداشتی که برای استاد "عاشورپور" در تالار رشت برگزار کرد شکل گرفت و این برنامه بسیار موفق انجام شد. در آن روز ما نشان دادیم که کوهنوردان با همکاری هم می توانند کارهای ارزشمند بزرگی را انجام دهند. این تشکل در راستای کارهای فرهنگی کوهنوردی شکل گرفت و برایش تعریف این‌چنینی داشت که وظایف فرهنگی کوهنوردی استان را به عنوان یک تشکل (نه به عنوان نماینده یا متولی همه کوهنوردها!) تا آنجا که می تواند انجام دهد و آن بخش را هم خیلی خوب انجام داد و توانمند درخشید.

"جامعه" قدیمی‌تر از "جمعیت" بود و "جامعه" همچنان برقرار بود و به عنوان یک تشکل فعال در کوهنوردی محسوب می شد. اما با تشکیل "جمعیت" در جمع "جامعه" یک دودستگی ایجاد شد و ما نتوانستیم به دلیل آنکه یک تشکل جدید شکل گرفته آن را حفظ کنیم و نگاهها و نظرهایی وجود داشت که تحمل تشکلهای دیگر با برنامه متفاوت را نداشتند. (متاسفانه این تمامیت‌خواهی آسیبهای جدی بر کوهنوردی استان وارد نموده و کوهنوردان به خودی و غیرخودی تقسیم می‌شوند نه بر اساس شایستگی و فعالیت). به همین دلیل ما نتوانستیم آن تشکل قبلی را تداوم بدهیم و به همین دلیل بدون هیچ جمع‌بندی، منحل شد.

ضعف دیگر ما این بود که می توانستیم به جای اینکه تشکل جدیدی را به وجود آوریم به "جامعه" کمک کنیم تا به یک جایگاه و پختگی برسد و بعد به فکر یک تشکل جدید باشیم. یعنی این دستپاچگی به آن حرکت قبلی، آسیب رساند و نگذاشت به ثمر برسد و به یک تشکل ماندگار استانی تبدیل شود.
بحثهایمان در "جمعیت" خیلی جزئی و ریز و در عین حال طولانی شده بود. چون اهداف اعضا متفاوت و گاها متضاد بود ثمری از مباحث به دست نمی‌آمد، جمع کردن مسائل خیلی سخت شده و یک هدف مشخصی را دنبال نمی کرد و هر چه پیشتر می رفتیم کارمان سختتر می شد. البته همانطور که قبلا هم گفتم آن عزیزانی هم که ما را انتخاب کرده بودند دیگر پیگیر مسائل نشدند که شما چه کار می کنید؟ و باز در پایان، ما این عذرخواهی را به همه بدهکاریم که نتوانستیم بعد از این همه فعالیت علتها، دلایل، مشکلات و دستاوردهای مثبت و منفی خودمان را جمع‌بندی کنیم و این تجارب را در اختیار همه قرار دهیم که بچه‌های دیگری که می‌خواهند چنین فعالیتی را انجام دهند، از این تجربه‌ها استفاده کنند و چنین هزینه‌ای را مجددا تکرار ننمایند.


19) در حال حاضر "کانون" از نظر شما چه جایگاهی دارد و آیا می توان آرزوهای موسسان "جامعه" و "جمعیت" را در اهداف کانون جستجو کرد؟

وجود تنوع در تشکلها برای ما بسیار مفید است خانواده کوهنوردی ما نیز نیازمند این کثرت‌گرایی است.

با خواندن اساسنامه کانون، این برداشت حاصل می‌شود که کانون یک تشکل با تعاریف گروههای موجود با وسعت استانی است. مصاحبه ای که شما با آقای دلبری داشتید، خوب بود تا از کانون بیشتر صحبت می شد و اینکه چیست و چه اهدافی را دنبال می کند. اینکه جایگاه کانون در کوهنوردی گیلان به چه شکلی تعریف شده است.

برای کسی که عضو یک گروه است و دوست دارد فعال و جدی باشد اگر بتواند در کنار این قضیه یک حرکت رو به جلو را همراه با حرکتهای دیگر سامان دهد خیلی خوب است ولی اگر حرکتهای دیگر باعث تضعیف فعالیت گروهی شود، طبیعتا می تواند آسیب‌رسان باشد و طبق صحبتهایی که کردم موافق یک گروه بزرگ استانی نیستم و تمایلی هم به آن سمت ندارم و دوست دارم گروهها متنوع باشند و با افکار متفاوت کار کنند و نباید این افکار را در یک جمع خلاصه کنیم بلکه باید این اجازه را بدهیم که همه افراد با هر ایده و تفکری در فعالیت کوهنوردی شرکت کنند و ما که تمایل و علاقه به پیشرفت کار کوهنوردی داریم از همه تشکلها تا جایی که می توانیم حمایت کنیم و دستشان را بگیریم و این نگاه از تفکر ما ناشی می شود. و اینکه کانون چه اهداف و چه سیاستهایی را پیش می برد، در یکی از نشستهایش که کمیته پژوهش آن گذاشته بود حضور داشتم و آنجا مباحث خیلی خوبی را پیش بردند اما جالب‌تر این بود که کمیته پژوهشی دستاوردهایش را نیز در اختیار همه می گذاشت. چون بحثهایی که ما در ارتباط با مباحث کوهنوردی می کنیم مشکل همگانی است و خیلی خوشحال می شویم که از دستاورد همه تشکلها از جمله کانون برای پیشرفت خود و گروهمان و گروههای دیگر داشته باشیم و از آنها کمک بگیریم و البته حدود یک سالی هست که گروه ما هم درگیر این موضوع شده و به دنبال راهکارهایی است که از حالت یکنواختی بیرون بیاید. شرایطی هست که گروه می تواند حرکتهای جدی تر را با کیفیت بالاتری به پیش ببرد و در ارتباط با کانون فکر می کنم خود مسئولان کانون باید بیشتر توضیح دهند البته ما به عملکردهای بیرونی کانون آگاه هستیم ولی این اطلاعات ناچیز برای داشتن نگاه دقیق به کانون کافی و کمک کننده نیست.

20) طرح اینگونه مسائل را در این بستر چقدر لازم می دانید؟

این صحبتها خیلی خوب و مفید است و تا وقتی مسائل و موضوعات مطرح نشده باشد نظرات شخصی و خام است ولی وقتی مطرح می شود با کمک و برخورد نظری دیگران پخته‌تر و کارآمدتر می شود. بطور مثال: آقایان وقتی می خواهند سیبیلهایشان را جلوی آینه تنظیم کنند با دقت زیادی سعی می کنند هر دو طرف خیلی منظم و دقیق باشد و کاملا فکر می‌کنند که درست اصلاح کرده اند ولی وقتی بیرون می آیند و آن را در منظر دیگران به نمایش می گذارند خیلی کم پیش می آید که دیگران تایید کنند و اکثرا بالا و پایین‌های شدیدی دارد! و این است که مطمئنا صحبتهایم اشکالات زیادی دارد که با برخورد و نظرهای دیگران می توانیم نگاهمان را تصحیح نماییم و در فعالیت جمعی ورزشی موفق‌تر باشیم.


21) اگر مصاحبه های قبلی گروه دامون را مطالعه کرده‌اید چه توصیه ای برای بهبود و تداوم آنها دارید.

مصاحبه ها را خوانده ام و پیشنهاد می‌کنم در صحبتهایمان هر چقدر شفاف‌تر صحبت کنیم کمک بیشتری به همه خواهیم کرد تا از این نظرات استفاده بهتری شود و خواهشم از کسانی که مصاحبه می شوند این است که شفاف صحبت کنند تا بتوانیم برای رشد و شکوفایی کوهنوردی بهره بیشتری از صحبتها و نظراتشان ببریم.

در ضمن، با توجه به کلیت صحبتهایی که اینجا شد و صحبتهایی که در نشستهای مختلف استانی داریم، دغدغه حرکت دوستان کوهنورد این است که تحولی در کوهنوردی استان داشته باشیم. پیشنهادم این است، بیشتر با کسانی صحبت شود که از نظر فنی تاثیرگذارتر باشند مثل آقای کفایتی، دکتر حمیدی، آقای سیروس فتحی و یا آقای آرمان حداد و ...


22) چه توصیه‌ای برای جوانانی که تازه وارد این عرصه شده اند، دارید؟

طبیعتا ما دوست داریم تجربه‌های تلخمان را تکرار نکنند و بحث ورزش را همراه با علم و دانش پیش ببرند و تا جایی که مقدور است و امکانات اجازه می‌دهد به کار کوهنوردی بپردازند و در کار جمعی و مدیریتی مشارکت کنند و نگرانی‌‌های افراد باتجربه باعث نشود تا فعالیتهایشان محدود شود و این حرکتها نیاز به تداوم دارد و باید جوانها جایگزین قدیمی‌ها شوند و کمک کنند تا کار پیش رود. ما قدیمی ها بنا به دلایل سنی محتاط‌تر هستیم و شاید توان کارهای جدید و یا حرکتهای نو و ماجراجویانه را نداشته باشیم و شاید آن دوره را پشت سر گذاشته‌ایم و منتظریم ببینیم جوانان ما با توجه به دانش و علمی که در آن زمینه به‌دست می آورند این شرایط را سر و سامان دهند!

23) چه دیدگاهی نسبت به گروه دامون دارید؟

افتخار آشنایی را با بچه های دامون از  سال 82 دارم و این دوستیها برای من مایه افتخار است و صعودهای خیلی خوبی هم با این عزیزان داشته ام. گروه دامون بعد از وقفه ای که در فعالیتش ایجاد شد حرکتهای خیلی خوب و رو به جلویی داشته و آرزو می کنم روز به روز پیشرفت و رشدش سرعت بیشتری بگیرد و برای همه آنها آرزوی موفقیت دارم. با توجه به آموزشها و امکانات اعضای گروه، پیشنهاد می‌کنم که گروه سعی کند وارد برنامه های ماجراجویانه‌تر شود. گروه بیش از حد در برنامه های ایمن و مشخص و تعیین شده حرکت می کند و این جذابیت کوهنوردی را کم می کند. اگر گروه بتواند با یک سلسله برنامه های نو وارد حرکتهای جدید شود، مثل برنامه اکتشافی که خیلی جذابست. (صعود در مناطقی که مسیرشان مشخص نیست) و هیجان کافی را هم با خود دارد. در این مسیرها کار فنی انجام می شود که سختی و مشکلات خودش را دارد و این تمرینی برای شروع حرکتهای جدی‌تر است. اجرای صعودهای شبانه، مثل حرکت شبانه شاه معلم گروه دامون، که بسیار جذاب بود. برنامه سنگنوردی و غارنوردی هم در برنامه های دامون کم است. اگر بتوانیم در این بحث وارد شویم مطمئنم که خیلی کمک می کند تا به سمت کارهای فنی پیش برویم. خوشبختانه ما در استان بچه های خوب زیادی داریم که در این بخش یاری رسان هستند که اگر از آنها بخواهیم همیشه کمک می کنند و هرچند مطمئنم در گروه خودتان این توان وجود دارد ولی کافی است که در این بخش یکی از بچه ها همراهی کند تا اجرای این برنامه ضریب ایمنیش بالا برود و در اجرای برنامه های بعد دیگر نیازی به آن افراد نخواهد بود. اگر برنامه‌ها ماجراجویانه‌تر شود جذابیت بیشتری می یابد و از نظر فنی هم باید در عمل از تمام آنچه آموزش دیده ایم، بهره بگیریم.

در پایان از اینکه وقت می گذارید و برای حل شدن مسائل کوهنوردی استان تلاش و هزینه می کنید تشکر می کنم و به شما خسته نباشید می گویم.

پایدار باشید.

دیدگاه‌ها   

+1 #2 حشمت رحمانی 1393-12-20 18:37
با سلام /خوشحال میشم در خدمتتون باشم
نقل قول کردن
+2 #1 سمیرا 1393-12-16 18:25
با سلام و تشکر از آقای رحمانی. ضمنا در خرداد ماه برنامه سماموس از مسیر گفته شده در مصاحبه اول را در برنامه گنجانده ایم و به امید خدا شما (آقا حشمت)راهنمای ما هستید.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدید سایت

امروز537
دیروز721
هفته جاری3940
ماه جاری18804
کل بازدید727990

تعداد افراد آنلاین
5
نفر

آدرس گروه