Notice: Use of undefined constant select - assumed 'select' in /home/damoon/domains/damoonclub.ir/public_html/components/com_content/content.php on line 11

بخش اول مصاحبه با دوستداران طبیعت : چرا کوه؟

زیر مجموعه: مصاحبه بازدید: 3486

طبیعت همواره برایمان ارمغان آورنده ی شادی و سلامتی است. سخن از عظمت طبیعت : جنگل و کوه و دریا و صحرا نیست؛ میدانیم دیدن یک گل در باغچه ای کوچک، همواره شادی بخش زندگیمان بوده است و چه بسا افرادی هستند که پا را فراتر گذاشته و برای خود این امکان را فراهم می آورند تا با قدم گذاشتن در کوهستان شکل تازه ای از زندگی را تجربه کنند و از آموخته هایشان برایمان بگویند. یکی از دیدگاه فنی به کوه می نگرد، دیگری نیمه فنی، یکی می آید در کنار خانواده و دوستانش یک روز خوب را در برنامه ی گلگشتی تجربه کند و دیگری ... . کوه همواره با زاویه های مختلفی دیده شده و در پس ذهن جامعه همیشه سوالی کلیشه ای در این باب وجود داشته است. یک سوال عمومی که همواره کلیشه ی ذهن خودمان و بسیاری از مردم بوده و اینکه واقعا:

 

 

" چرا کوه؟ "

 

 

 

بهروز رسولی:

کوه برام مثل خود زندگیه، البته با دور تند! میشه تمام تجاربی رو که ممکنه طی سالیان دراز تو زندگی بدست بیاریم، در مدت کوتاهی در کوه کسب کنیم! توی کوه بیشتر از هر جای دیگه ای میتونی خودت باشی! نه اینکه تو زندگی عادی تظاهر میکنی، بلکه قید و بندهای خود ساخته رو کنار میزاریم و در لحظه تصمیم می گیریم.

کوه گاهی بهترین موقعیت و مکان برای به چالش کشیدن تواناییهای خود چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی هست. کوه جاییه که هر کسی بهترین حالات خودشو بروز میده و این خیلی قشنگه که خوبان رو در خوبترین حالاتشون در کنار هم داشته باشی.

بعد از هر برنامه ی خوب آماده شروع تازه هستی و همیشه کوه یکی از بهترین راهها برای فرار از روزمرگیه. برنامه ریزی و اجرای یه برنامه خوب کوه، بهترین تمرین برای زندگی هدفمند میتونه باشه.

کوه بهترین تمرین برای زندگیه.

 

 

 

گلریز میرزاجانی:

کوه نوعی رهایی، دور شدن از روزمرگی، همگام شدن با طبیعت و طراوت و زیبایی هست و البته همراه شدن با دوستان با انرژی... کوه نوعی محک زدن خود به حساب میاد. تو سختی و دشواری. کوه تداعی کننده ی زندگی هست. بار زندگیت رو که کوله پشتیت هست خودت به دوش میکشی هر کس هم کمکت کنه مقطعی هست مثل زندگی. به عبارتی درس زندگی رو در کوه مرور میکنیم.

 

 

فیروزه ایرانی نژاد:

چون من عاشق طبیعت هستم به خصوص کوه چون با هر فصلی تغییر میکنه و به نظرم تو کوه خودت هستی و کاملا بدور از کارهای روزمره.

 

 

 

 نیما سپاسخواه:

چرا که نه!؟

 

 

 

جابر صادق زاده:

کوه یعنی سربلندی، یعنی صلابت کوه یعنی استقامت. من به کوه می روم چون به خدا نزدیکترم چون به آرامش می رسم

 

 

 

 

فرزین غلامین:

با کوهستان استواری و صلابت را آموختم.

با کوه غرور و عشق را فرا گرفتم.

از طبیعت زیبای کوهستان به معرفت خداوند باریتعالی رسیدم.

 

 

سمیرا عالی

کوه را عشق است/ دل سپردن بر ستیغ کوه ها را عشق باید گفت/ کوله بار سخت سنگین را به دوش خود کشیدن/ از بلند یالها بالا کشیدن/ پا نهادن بر چکاد کوهساران/ کار هر کس نیست/ ره بریدن در اریب صخره های مرگبارش و فرو رفتن به عمق دره های پر شیارش/ پنجه افکندن به یخ های یخارش ( یخار یخچالی در دماوند )/ کار هر کس نیست/ دل سپردن بر چکاد کوه ها را عشق باید گفت/ عشق ورزی شیوه والای انسانیست.

در کوه هر چقدر که بالاتر می روی زیبایی های بیشتری می بینی/ فاصله ای نیست بین تو و آسمان/ نظم و توالی رشته کوه های دور دست آرامش بخش و زیباست و به دور از دروغ و ریا و ... مردمان شهر هستی. خستگی بعد یک برنامه سنگین لذت بخش ترین قسمت صعود برای من است چون می دانم که هنوز مشتاق رفتنم و دیدن بیشتر زیبایی های خداوند بزرگ...

 

  

فرخ حسینی :

 

 


امیر داداشی:

چون کوه بهت یاد میده که ناگزیری که همراهاتو دوست داشته باشی...

 

 

 


حمید نوربخش:

 

 

 

 امین تاریجو:

 کوه = آرامش

 

 

 

مسعود باقری:

 

محسن اکبری:

سوالتون خیلی ساده ست ولی خیلی سخت میشه جواب داد. به نظر من کوه چند مرحله داره. اولش با یه اتفاق بدون انگیزه شروع میشه ولی بعدش شرایط فرق میکنه. انگیزه های آدما فرق میکنه. خیلی ها از دید ورزشی می بینن که این افراد ریزش نمی کنن و تقریبا ادامه میدن و خیلی ها هم از دید تفریحی و دیدن دوستان میان و خیلی ها هم واسه کارهای دیگه... من کوه میام واسه اینکه خستگی زندگیم رو واقعا تو کوه جا میذارم...

 

 

 

آرمان فاضلی:

 

 

 

عارف عبد الهی:

 

 

 

 

داوود صحرایی:

 

ساناز قاسمیان:

 

 

رویا نجار باشی:

اول اینکه سکوتش، زیباییش و عظمتش بهم آرامش و روحیه میده. انگار به اصل خودم بر میگردم.

دومین نکته هم جنگ و صلح با درون خودمه. اینکه یاد بگیرم وقتی کم میارم، وقتی یه حسی میگه نمیتونی این قله رو فتح کنی، امید رو درونم زنده کنم و با خودم دوست تر باشم. اینکه سختترین قله ها با کوتاهترین گامها فتح می شن رو حس کنم، بعد هم حس رسیدن به قله و ذوق و شوق غلبه بر نمی توانم ها...و

سوم چیزیه که شاید بیشتر از همه جذبم کرد و باعث شد عاشقش باشم این بود که انگار آدمای عادی وقتی کوه میان دیگه عادی نیستن، با محبت میشن .تو سختی ها به هم کمک میکنن و نزدیکتر میشن. صمیمیترین دوستیها تو سختترین روزها شکل میگیره و موندگار میشه و به همین خاطر صمیمی ترین دوستهام دوستهای کوه هستن. به خاطر همین روحیاته که این ورزش نفر اول نداره و قویترینها همیشه با پای ضعیفترینها هماهنگ میشن. از همه بیشتر عاشق اینم.

 

 

علیرضا سندیانی:

          من خیلی این متنو دوست دارم. کوه میریم تا زندگی بیاموزیم.

 

 

سمیه حسن پور:

 

 

 

نیلوفر نیکفال:

 

 

شهرام ادیبی:

 

 

    

نیما عزیزی:

 

 

 

 

مجید حق بین:

 

 

 

 

آذین روزه دالاری:

 

 

 

 

 

ندا عاشور نویر دوست:

 

 

 

مرتضی احمدی:

 

 

 

 

 

پرند رافت:

 

رضا عباسپور:

در پاسخ به این سوال باید بگویم: برای تغییر، برای لحظه لحظه احساس دگرگونی و نو شدن. برای اینکه کوه به من درس پایداری و استقامت و لذت بردن از سختیها ومشکلات، حذف انرژی های منفی و غنیمت شمردن فرصتها را آموخت.

 

 

 

 

نگین شجری کهن:

 

 

 

رضا امیدی:

 

 

 

آرین صفایی:

 

 

زهرا نوربخش:

 

 

 

ابریشم عادلی:

 

 

 

 

 

مسعود زرچی

 

 

حامد گنجی:

 

عاطفه لسانی:

 

 

لیلا الله یاری:

چون کوه برای من نشانه استقامت، بلندی، پیروزی و در حین سختی پر از آرامش هست

 

 

 

 

 

میلاد قنبری ساحلی:

 

 

مریم تمدن:

تو خیلی از صعودها به خودم، دنیای اطراف و توانایی هام فکر می کنم و اینکه باید به خودمون ایمان داشته باشیم. اعتماد به نفسی رو که قبلا نداشتم تو کوه پیدا کردم و البته کوه رو دوست دارم به خاطر رها شدن از زندگی روزمره و آرامشی که بهم میده.

 

 

میترا تمدن:

رفتن به کوه رو دوست دارم چون کلی از کوه یاد گرفتم. قدم نهادن در طبیعت کوه و دیدن اون همه زیبایی منو به وجد میاره. زمانیکه با کلی سختی قدم به روی قله میزاریم با خودم میگم اگر یک کوه میتونه در برابر مسائلی مثل طوفان، باد و بارون و ... همچنان استوار باشه پس من هم میتونم در برابر مشکلات زندگی مقاومت کنم و با امید به سوی آینده گام بردارم.

 

 

 

 

 

 محمد امین معصومی

مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن...قصه ای زیبا برای فصل تازه ساز کن

زندگی تکرار حرف کهنه دیروز نیست...بالهای بسته ات را روبه فردا باز کن

چرا کوه؟

چون کوه وجود دارد تا فتح شود...

چون آنها برای خوردن خیلی بزرگ هستند...

این گفته های دو کوهنورد بزرگ دنیا بنام های جرج مالوری و بروس پرت است که علاقه و شوق خود به کوهنوردی را بیان میکنند که من هم کاملا موافقم...

مقدمه:

همه ی ما دارای علایق خاص خود جهت کوهنوردی هستیم. اغلب ما وقتی که تحت فشار هستیم چیزهای زیبا و وحشی - تجربه های شدید مشترک - راه هایی که کوه ها از نظر فیزیکی روحی و احساسی باعث تغییر در ما می شوند. و احساس ازادی که از طریق حرکت موثر و راحت در قلمروی نا مساعد به ما دست می دهند را بطور حماسی رنگ امیزی می کنیم و جلا می دهیم.

نکته ای که کوهنوردی را جذاب میکند این است که خیلی چیزها از ما می طلبد. یک صعود ساده به یک قله ی کوچک نیازمند تصمیم گیری پیچیده و قضاوت و بدون شک حاوی خطر است.اینکه ما چگونه در مبارزه پیروز و سر بلند می شویم موضوعی است که باعث زنده ماندن ما و نیز در گیر شدن کل ما می شود: جسم و فکر و احساسات و در نهایت کوهنوردی یعنی تصمیم گیری.

کوه ها قدرت مرموزی از تخیل و تجسم بشر را به کار میگیرند. انها می توانند ما را مجذوب کنند - بترسانند - بپذیرند و یا دفع کنند.انها در بین مهیج ترین جلوه های بصری و دراماتیک زمین شناسی و هم زمان غیر مهمان نوازترین انها هستند.صعود به یک کوه یعنی وارد شدن به دنیایی که در ان نا چیز بودن و اسیب پذیری رنجی کاملا بدیهی است – دنیایی که به همان اندازه که در مقابل اشتیاق ما برای فائق امدن امان بر مشکلات بی تفاوت است به زنده ماندن ما هم توجهی ندارد.زیبایی کوه ها بطور یکسان چیزی بدیهی است.بنظر میرسد که انها حالت های خود را تغییر میدهند شکل های منحصر به فردی از خود می سازند و اغلب دارای هوای شدید و ناجوری در تغییر فصل ها هستند.این چالش انگیزی همراه با وسعت بی پایان و شکل های پیچیده توپوگرافی باعث ایجاد احساس قدرتمند حرکت زندگی و پایان ناپذیری میشود.بهمن ها - توفان ها و ریزش سنگها باعث تقویت این احساس میشوند و یاداور اعمال تعمدی اندیشه های بدخواه هستند- تعجبی ندارد که اعتقاد به ربوبیت کوه ها در سرتاسر دنیا چیزی عمومی است.

توانایی ما در کشف و تفحص این قلمرو و بازگشت ایمن به خانه بستگی زیادی به این دارد که هم خرافات را کنار بگذاریم و هم سرنوشت را و خود را هر چه بیشتر با درک طبیعت محیط کوهستان اشنا کنیم. منطقه کوهستان وسیع - شیب دار - منقطع - متنوع و بدون ثبات است. مسافرت به این منطقه شامل درگیری با برف - یخ – سنگهای لق یا ریزشی فاصله های دور و اغلب در معرض خطر های گیج کننده است.ما همچنین باید اغلب با هوای خراب و تهدید کننده مثل تگرگ - باران – برف – مه – یخبندان – رعد و برق و بادهای کوبنده نیز مقابله کنیم.اخر خدایا چرا ما باید خود را در مقابل این همه شرایط قرار بدهیم؟

حقیقت این است که ما میتوانیم در این محیط زنده بمانیم.اگر ما با ان تعاریف خودش دسترسی پیدا بکنیم واقیعت تهدید های طبیعت را بفهمیم انها را زمانی که میبینیم بشناسیم و به دنبال راه هایی باشیم که از انها اجتناب کنیم یا انها را کاهش بدهیم. ما باید یاد بگیریم که علایم خطر را درک کنیم واز مسیر چیزهای تهدید کننده مثل بهمن ها و توفان ها دور شویم.ما در اطراف خطر ها کار میکنیم و با برنامه ریزی – عمل – و واکنش بر پایه اگاهی و درک تهدیدها تاثیر ان را به حداقل میرسانیم.

براستی چه جذبه ای درکوهنوردی وجود دارد که باعث میشود این چنین سختی های ان را به جان بخریم؟

چه تجربه ای در زندگی یا طبیعت وحشی وجود دارد که کوهنوردی را این چنین زیبا و هیجان انگیز ساخته است؟

چه صحنه های بدیع و شگفت اوری در کوهستان وجود دارد که برای لحظه ای دیدن انها حاظریم تمامی سختی های مسیر را تحمل کنیم؟

اری...روز اول قرار این نبود که از تپه ها کوله باری را بالا ببریم یا از دیواره ها بالا برویم...روز اول وقتی به کوه رفتیم که دلتنگ شدیم.وقتی که همدمی صادق تر از سنگ صبور کوهستان نیافتیم و اوازی خوشتر از نجوای نسیم نشنیدیم...

می خواهیم سوهان رنج صعود را به دل بساییم تا ایینه دل را صیقل دهیم.قرار است در سخترین شرایط یکدیگر را تحمل کنیم تا رسم مدارا با خلق را بیاموزیم. قرار است جانمان را با رشته طنابی به دست هم بسپاریم تا معنی اعتماد را بدانیم.قرار است با سوز زمستان و عطش تابستان کنار بیاییم...

کوه می رویم برای دیدن طلوع افتاب قبل از وقوع ان.برای درک کوهنوردان در محیطی پر جنب و جوش جایگزینی برای دنیای روزمره...

برای اینکه ببینی ایا می توانی؟ برای اینکه مدتی با خودت باشی و ببینی ایا همانی که فکر میکنی؟ برای کشف حد و حدودت...

کوهنوردی – شیفتگی و راز زندگی را برایم به تحیر در اورده...اول اینکه بر فراز کوهستان بودن ارامشی دارد مانند بالا امدن خورشید بر فراز زمین. دوم در انجا رفاقت دوستان است که هنگام صعود- انفرادی کار نمیکنند بلکه هم طنابند و کارشان همواره تیمی است....در نهایت قدم گذاشتن در شیب چالشی است هنگامی که بدانی یک اشتباه مرگبار است و قدم بعدی رضایت بخش...

در کوهنوردی مشکلات مانند صخره ای بر سر راه قرار می گیرند و کسی در این میان برنده است که با صعود از این صخره خود را به خدا نزدیکتر احساس کند.برای رسیدن به موفقیت باید مشقت های فراوانی را تحمل کرد و اگر هدف بزرگی در سر داشته باشی برای رسیدن به ان همه صخره هایی را که در مسیر زندگی ات قرار می گیرند پشت سر خواهی گذاشت. برای رسیدن به قله باید از صخره های بسیاری عبور کنی و لذت ایستادن بر قله را بچشی.

 

با سپاس
مینا نوری زاد

 

بخش دوم مصاحبه با دوستداران طبیعت : چرا کوه؟ را به زودی از همین رسانه دنبال نمائید.