تبلیغات

بخش اول مصاحبه با آرمان حداد

بخش اول

من در سال 88، به قله ی 8000 (ماناسلو) صعود کردم، گفتند به من سکه جایزه می دهند ولی پاکت خالی دادند!!!

 

 

وقتی از هیمالیانوردی در گیلان صحبت می شود نامش در صدر است. می گویند توان هوازی اش بسیار بالاست. باانگیزه است، کوهنوردی را بعد از اخراج از باشگاه سنگ نوردی با شرکت در تست هیئت برای صعود سراسری (زمستانه) فدراسیون به زردکوه (4221 متر) شروع می کند! زمانی که به فکر هیمالیا افتاد حتی مربیان داخلی به این باور نرسیده بودند که می شود رفت... او در سن 21 سالگی قله " لنین " ( 6857متر) را تجربه کرد و صعود به قلل ماناسلو (8163 متر) ، آمادابلام (6856 متر) و تلاش به چوآیو (8201متر) را در کارنامه ی کوهنوردی خود دارد و با تمام ناملایمات و مشکلات مالی، امروز اورست را پیش روی خود می بیند. پای صحبت آرمان حداد هیمالیانورد معروف گیلانی می نشینیم تا از وضعیت کوهنوردی در آنور آبها بشنویم و راهکارهایی را ثبت کنیم تا شاید راهی باشد جهت خروج از بحرانهای امروزمان. امید که مورد توجه کوهنوردان عزیز قرار گیرد.

 

 

این مصاحبه با حضور گلریز میرزا جانی، سمیرا عالی، محمدامین معصومی و بهروز رسولی و اینجانب مینا نوری زاد روز یکشنبه 17 آبان ماه در دفتر گروه انجام یافت.

 

 

  • در ابتدای مصاحبه بیوگرافی مختصری از خودتان و سابقه ی کوهنوردیتان برایمان بگوئید .

آرمان حداد هستم. متولد 1364 از رشت. در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه پیام نور فارغ التحصیل شدم و از سال 79 سنگ نوردی می کنم. سال 81 کوهنوردی را شروع کردم. سال 83 در اردوهای تیم ملی نوجوانان بودم. از سال 85 در جوانان، سال 86 امید، سال 88 بزرگسالان و سال 89 در تیم ملی بزرگسالان فعالیت داشتم. سال 84 مربیگری درجه سه سنگ نوردی داخل سالن را گرفتم و بعد ازآن چند دوره بازآموزی رفتم. در تابستان سال 87 قله لنین (7134متر) در کشور قرقیزستان را صعود کردم. در بهار سال 88 ماناسلو (8163 متر) در نپال، پاییز سال 90 قله آمادابلام (6856 متر) در منطقه ی هیمالیا که یکی از 10 قله ی سخت دنیاست را صعود کردم . تابستان سال 93 با هدف صعود به قله چوآیو (8201متر) به نپال رفتم که موفق به صعود نشدم و در واقع تلاشی بود برای رسیدن به قله ...

در مورد صعودهای داخلی تمام قله های شاخص ایران را در زمستان صعود کردم. انواع یخچالها، هرمهای سبلان، کسری، زردکوه از نمونه صعودهای داخلی من هستند.

 

  • از شروع علاقه تان به کوهنوردی بفرمائید.

شروع کوهنوردی من بعد از آشنایی با سنگ نوردی داخل سالن بود ... من این موضوع را قبلا جایی نگفتم و اولین بار است که مطرح می کنم. من در سال 82 به خاطر بی نظمی در سالن سنگ نوردی از باشگاه اخراج شدم! و در آن وضعیت بود که به طور خیلی اتفاقی به هیئت کوهنوردی رفتم و دیدم روی برد نوشته اند: " تست کوهنوردی برای صعود به قله ی زرد کوه"...؛ رفتم تست دادم و اتفاقا جزء نفرات اول هم انتخاب شدم و در برنامه ی صعود سراسری فدراسیون به عنوان یکی از نفرات تیم اعزامی استان شرکت کردم و برای اولین بار صعود زمستانه زردکوه را انجام دادم که بعد از این صعود دیدگاهم به کوهنوردی تغییر کرد و به شکل فنی تری به آن نگاه کردم.

 

  • پس شما کوهنوردی را با صعود زمستانه و به شکلی کاملا حرفه ای شروع کردید. از عوامل انگیزه ساز برایمان بگوئید.

بله . البته قبلش کوهنوردی می کردم ولی نگاهم به کوهنوردی صعود به قله نبود ولی وقتی از سال 83 وارد اردوهای تیم ملی نوجوانان شدم کم کم دیدگاهم تغییر کرد و با افراد مختلفی در این حیطه آشنا شدم. تمرین در کنار کسانی که کوهنوردی را به شکل حرفه ای دنبال می کردند مثل رضا زارعی، جلال چشمه قصابان و ... انگیزه های هیمالیانوردی را در من به وجود آورد که در اردوهای تیم ملی شرکت کنم تا به هدفم که صعودهای بلند و هیمالیا باشد برسم. تجربه هایی که در اردوهای تیم ملی داشتم در این چند سال نگاهم را نسبت به ورزش کوهنوردی تغییر داد. شاید اگر اردوها نبود انگیزه ای هم نبود و راهی که من به نسبت کوتاه طی کردم ، در مدت زمان طولانی تری به آن می رسیدم.

 

  • یعنی اردوهای تیم ملی برایتان انگیزه ساز شد؟

بله دقیقا همین طور هست. دیدم را نسبت به کوهنوردی حرفه ای تغییر داد. هم مربی ها و هم نوع تمرین کردن و اینکه شما در کنار هم سن هایتان با یک هدف مشخص قرار می گیرید و این خیلی انگیزه ساز است.

 

  • وقتی حرف از آرمان حداد می شود می گویند از نظر هوازی خیلی قوی هست. اگر ممکن است کمی از تمرینها و آموزشهایتان برایمان بگوئید.

من مدرک مربیگری سنگ نوردی داخل سالن و صعودهای ورزشی را دارم ولی دوره های مختلفی را در اردوها و جاهای دیگر که برگزار می شد شرکت کردم مثل برف و یخ، یخ نوردی و ...

من در طول هفته تمرین های هوازی سنگینی را انجام می دهم. از شنبه تا چهارشنبه و گاهی حتی پنج شنبه ها را تمرین می کنم معمولا دو روز در هفته را به خودم استراحت می دهم ولی روزهایی هم بوده که 6 روز در هفته تمرین داشتم. دو نوبت در روز تمرین می کنم. بخشی هوازی و بخشی قدرتی و مقاومتی. متفاوت تمرین میکنم. از دویدن تا شنا. نوع تمرین های دویدنم یکنواخت نیست بلکه به صورت interval تمرین میکنم و با مربی های دو میدانی هم به صورت مستقیم کار می کنم . اینگونه نیست که مثلا 50 دور به طول چند متر را یکنواخت بدوم. من ترجیح میدهم 10 دور ولی متفاوت بدوم. برنامه دو مخصوص به خودم را دارم.

همینطور برنامه ی بدنسازی ام را خودم طراحی می کنم. TRX کار می کنم. (TRX : ورزش جدیدی است؛ به این شکل که بر اساس وزن بدن خودتان حرکتهایی را که خلاف وزن است انجام می دهید.) شما در بدنسازی وزنه را به طرف بالا می گیرید ولی در TRX با وزن خودتان پایین می آید دقیقا عکس وزنه زدن است. شما با وزن خودتان تمام کارهایتان را انجام می دهید. مخصوص تکاورهای آمریکا است و شما با تسمه به جایی وصل می شوید و حرکت می کنید.

 

شاید باور نکنید ولی در مدت یکی دو سال اخیر کم کوه رفتم و به این نتیجه رسیدم که بر خلاف خیلی از افراد که عقیده دارند قبل از ورود به ارتفاع باید هم هوایی انجام داد، من چندان به این باور ندارم! من صعودی که به " آمادا بلام " ( 6856 متر) داشتم را بدون هم هوایی صعود کردم. یعنی به طور یکنواخت از بیس کمپ به قله رفتم. نوع تمرینها در طول روز خیلی مهم است و باید به روز باشی. باید یک هدف را برای خودتان دنبال کنید و من همیشه یک هدف کوتاه مدت در ذهن دارم. مثلا برنامه ریزی می کنم تا در فصل مشخص صعودهای کوتاه مدت در داخل داشته باشم و برای صعودهای خارج از کشور هم اگر بحث مالی حل شود به هدف بزرگتر که قله است فکر می کنم.

 

 

  • نقش تغذیه در تمرینها و صعودهایتان چقدر موثر است؟

تغذیه هم خیلی مهم است وقتی همراه این تمرینها تغذیه نامناسب داشته باشید دقیقا عکس عمل می کند. باید طبق برنامه ی غذایی و تمرینی منظم کار کرد و می شود با برنامه ریزی به نتایج خوبی رسید مثلا استرالیایی ها ارتفاع چندانی ندارند ولی کوهنوردان خیلی خوبی دارند و نمیشود گفت که حتما باید ارتفاع داشت تا کوهنورد خوبی بود. البته ارتفاع بلند خیلی خوب است کسانی که در نقده یا مهاباد زندگی می کنند یک مقدار شرایطشان از ما بهتر است ولی نبود آن هم دلیل نمی شود که نخواهید.

 

  • وقتی از چگونگی تمرینهایتان صحبت می کردید به نکته ی جالبی اشاره کردید؛ اینکه قله ی آمادابلام را بدون هم هوایی صعود کردید. در حالی که در کلاسهای آموزشی کوهنوردی بارها به ما گفته شده که اگر بدون هم هوایی قله هایی را که ارتفاع بالایی دارند صعود کنیم آسیب می بینیم. آیا میتوان این گونه نتیجه گرفت که چون آرمان حداد تمرینهای زیادی دارد این گونه می اندیشد یا اینکه کلا این صحبت شما (ورود به ارتفاع بدون هم هوایی) شامل حال افراد معمولی هم می شود؟

البته من خودم به این کار اعتقاد زیادی ندارم که حتما باید هم هوایی انجام شود مثلا در همین آمادابلام چون سختی کار خیلی زیاد است رفت و برگشت بین کمپها واقعا سخت است. شما مدام در حال صعود از دیواره های یخی هستید و به صورت 70، 80 ، 90 مدام در حال پایین رفتن و بالا آمدن هستید که همین، کار را سخت می کند. از این رو من خودم سعی کردم در صعود آمادابلام کمتر رفت و آمد کنم و قرار بود تا کمپ 2 صعود کنم و بعد پایین بیایم و مجدد به سمت قله بروم که پس از اینکه تا کمپ 2 رفتم دیدم شرایط خوبی دارم و بدون اینکه به پایین برگردم تا قله رفتم و اتفاقی هم برایم نیفتاد. در هشت هزار و هفت هزاری ها هم با کمترین هم هوایی صعود کردم. شاید هم این کار اشتباه باشد و من تاکیدی به درست بودن این کار ندارم ولی به نظر من تمرین 5 تا 10 درصد کل قضیه هست و بیشتر ژنتیک آدمهاست که اینجا جوابگوی ارتفاعات بلند است. خیلی از نفرات هستند که با تمرین خودشان را می رسانند مثلا داشتیم دوستانی که ارتفاعات کمی را صعود کرده بودند ولی در اردوها کارهای بزرگی را انجام دادند و خیلی راحت تر قله را صعود کردند و خیلی از دوستان هم بودند که به صورت سرعتی دماوند را صعود می کردند ولی در 6000 متر به مشکل بر می خورند و به نظرم این قضیه به ژنتیک بر میگردد و واقعا هم تاثیرگذار هست.

 

  • آیا در کنار کوهنوردی ورزش دیگری را هم انجام می دهید؟

قبل از کوهنوردی شنا می رفتم و البته شطرنج هم بازی می کردم! (با خنده میگوید البته اگر شطرنج رو هم جزء ورزش به حساب بیاورید) و کتاب "مایزلیس" را خواندم ... بازی های مختلفی را در آن نوشته

  • شما کوهنوردی در کدام منطقه گیلان را بیشتر دوست دارید؟ و از چرایی این دوست داشتن برایمان بگوئید.

 

از نظر عموم جایی که قابل دسترس باشد ماسوله است. چون منطقه ی بکری هست و با وسیله نقلیه خیلی راحت می توان به آنجا رسید. ولی من منطقه ی اشترانکوه را هم خیلی دوست دارم و همینطور منطقه ی رحیم آباد و درفک شمالی که بکر است و مسیرهای مختلفی دارد. من البته یک خاطره از درفک شمالی دارم. برای تمرین سمت اربناب رفته بودم. مسیری هست که به دشت کوچکی مشرف می شود و از آنجا به جاده ای می رسیم که از آن به سمت قله می رویم. در آن مسیر داشتم تمرین می کردم و در حال دویدن بودم و کوله ی سبکی هم داشتم نزدیکی های کاسه که رسیدم صدای سگ شنیدم که از فاصله ی خیلی دوری شنیده می شد، چوپانی را دیدم که به من گفت به آن سمت نرو و من حرفش را جدی نگرفتم که بعد از 30 ثانیه سگ را در 50 متری خودم دیدم! که شروع به دویدن کردم و در مسیر شیبداری قرار گرفتم و به یک دیواره به ارتفاع 5 یا 6 متر رسیدم و از بالای دیواره به پایین پرت شدم که آسیب دیدگی خیلی بدی هم دیدم. ACL (رباط صلیبی قدامی) و مینیسک پایم دچار پارگی شد و مچ سمت چپم هم ترک خورد که حدود سه تا چهار ماه تحت درمان بودم که خوشبختانه به دکتر نوروزی که پزشک تیم استقلال هم هستند مراجعه کردم و ایشان خیلی راحت وضعیتم را با وزنه و حرکت درمانی برگرداند و این در حالی بود که تمام دکترهای رشت گفته بودند که چاره ای جز عمل ندارم...

 

  • از خاطرات تلخی و شیرین کوه برایمان بگویید.

 

اگر بخواهم از از تلخی کوه بگویم؛ اولین بار که لنین رفتم سال 87 در 7000 متری دو تیم گیلانی بودیم و من آن زمان 21 سال داشتم و اولین صعودم بود ... زمانی که به کمپ 1 ورود کردم تیم ایرانی (صنعت نفت) یک کشته داد که خیلی ناراحت کننده بود.

خاطره ی خوبم زمانی بود که مرحوم مهدی عمیدی از دوستان خوبم به من گفت در منطقه ی 8000 متری هستی و با GPS به من ارتفاع را نشان داد که در آن لحظه حس خیلی خوبی را تجربه کردم.

 

  • معمولا برای اطلاع از وضعیت کوهنوردی ایران و خارج از کشور از چه پایگاههای اطلاعاتی کمک می گیرید؟

برای اطلاع از آب و هوا از accuawheather استفاده می کنم و برای پیگیری اخبار و رویدادهای کوهنوردی هم از سایت فدراسیون و وبلاگهای مختلف، تلگرام و ... امروز با توجه به امکانات اینترنت خیلی راحت میتوان اطلاعات بدست آورد.

 

 

  • شما برای اطلاع از اخبار خارجی هم از پایگاههای داخلی استفاده می کنید؟ بله
  • در مسیر کوهنوردی فنی چه کسانی شما را حمایت کردند؟ حامیان مالی من در سال 87 شورای شهر رشت و شهرداری بود در سال 88 استانداری ، در سال 90 به صورت خصوصی کوه رفتم و سال 93 منطقه آزاد بود.

کوهنوردی را با علیرضا صدری شروع کردم. در تمرینهای کوهنوردی من خیلی موثر بود و کلا نظم و انضباط را از علیرضا یاد گرفتم. علیرضا غیر از مربی بودن، یک دوست خوب هم برای من هست. سنگ نوردی را هم با میلاد نوروزی شروع کردم که در آن زمان ارشد بود و بعد از آن با آقای کفایتی کار کردم. در دوره های بعد کوهنوردی هم از تجربه های آقای فیاض استفاده کردم.

 

  • از تلاشهای 8000 و کلا هیمالیانوردی و صعودهای موفقیت آمیزتان برایمان بگویید.

ماناسلو (8163 متر) اولین تلاشم برای 8000 متری بود که در سال 88 انجام دادم که هشتمین قله بلند دنیاست و البته ششمین کوه 8000 متری سخت دنیا هم هست که ایرانیان زیادی در آنجا کشته شده اند. از جمله آقای میر شکاری، جعفر ناصری، و ... کلا جزء کوههای بسیار خطرناک است. از نظر آب و هوایی هم بارش در آنجا خیلی زیاد است و شکافهای زیادی هم دارد و بین کمپها هم بهمن زیاد می آید. اولین صعود هشت هزاری من آنجا بود که برایم تجربه ی خوبی بود که به صورت خصوصی رفتم ولی منابع مالی آن صعود دولتی بود.

 

 

  • با توجه به اینکه از خطرناک بودن منطقه شناخت داشتید چطور آن را اولین انتخاب قرار دادید؟

راستش قرار بود چوآیو برویم ولی 2 هفته قبل از اعزام، تبت به ما ویزا نداد و مجبور شدیم ماناسلو را انتخاب کنیم و ما یک تیم 3 نفره بودیم : مهدی عمیدی (مشهد)، طاهر پهنایی ( مهاباد) و خودم که در بهار ( فروردین و اردیبهشت) صعود کردیم که فیلم مستندی را هم به نام "دل آسمان" تهیه کردم که در ایتالیا مقام اول را کسب کرد . از صعود آمادابلام هم یک فیلم مستند ساختم که متاسفانه آن را برای جشنواره نتوانستم بفرستم ولی از شبکه چهار و شبکه مستند 2 یا 3 بار پخش شده و مستندهای خوبی هم بود و آمادابلام تنها نسخه ایست که در ایران مستندش موجود است.

 

از راست به چپ:    طاهر پهنایی، آرمان حداد، مهدی عمیدی

 

  • برای ساخت فیلم آیا دوره ای دیده اید؟ نه اتفاقا همه تجربی بود.

 

  • پس چطور در ایتالیا توانستید مقام اول را کسب کنید؟ (از نظر حرفه ای بودن)

به خاطر این بود که ما با یک دوربین کار کرده بودیم و دوربینمان هم آماتور بود ولی صحنه هایی که داشت از نظر داوران جشنواره صحنه های نابی بود، هزینه ای هم که ما در مجموع متقبل شده بودیم حدود 45 میلیون تومان بود در حالی که در آن زمان شبکه ی BBC شاید همین کار را با چند میلیارد انجام می داد. اینها آیتمهایی بود که در آن جشنواره امتیاز داشت. البته یک نمایشگاه عکس هم از سفرهایم گذاشته بودم که در رشت برگزار شد با عنوان " زمین زیر پاهایم" که آن هم جالب بود چون غیر از کوهنوردها مردم عادی که می آمدند و یادداشت هایی که برایم می گذاشتند خیلی برایم جالب بود. چون آن فضا، فضایی بود که تا به حال ندیده بودند. چون دید کوهنوردها خیلی متفاوت است.

 

  • از "لنین" برایمان بگوئید.

در لنین (7135 متر) چون اولین تجربه ام بود اشتباهات زیادی داشتم. از این نظر که در ارتفاع نباید زیاد فعالیت کرد. بعد از آن وقتی در اردوها شرکت می کردم حتی در خندیدن هم می گفتند شما باید یک مقدار رعایت کنید. هر کس می خندید تذکر می دادند و همین را هم باید مدیریت می کردم. نباید انرژی زیادی مصرف می کردیم. ولی من در لنین انرژی زیادی مصرف کردم. مهدی عمیدی خدابیامرز به من می گفت زیاد فعالیت نکن چون بعدا برایت مشکل ساز می شود ولی به هر حال من آن صعود را انجام دادم و با اینکه تجربه و سن کمی داشتم مشکل خاصی برایم پیش نیامد ولی تجربه ی خوبی برایم بود. در لنین آن سال 3 تیم از ایران قصد صعود داشت. که در آن صعود 2 نفر از ایرانی ها فوت شدند. ولی تعداد ایرانی هایی که توانستند قله را صعود کنند در آن سال زیاد بود. البته در آن سال آقای "عباس علی نژاد" هم حضور داشت که هنگام عکسبرداری داخل شکاف افتاد ولی به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد...

 

در مسیر صعود به قله ی آمادابلام

 

 

  • از سختی های لنین برایمان بگویید.

خطرناک بودن لنین به خاطر شکافهای یخی آن است که قابل پیش بینی نیست. طولانی بودن کمپها هم از موارد قابل اشاره است البته شاید چون دفعه ی اول بود که می رفتم برایم بدین شکل جلوه کرده ولی کلا قله ی بد قلقی هست . همه می گویند لنین از قله های آسان است ولی بد قلق است. حدود 3 تا 4 سال است که ایرانی ها می روند ولی نمی توانند صعود کنند. آب و هوا بد می شود شرایط باید خیلی خوب باشد تا صعود انجام شود من همیشه فکر می کردم لنین آسان باشد ولی اینطور نیست به خاطر همین به کسی پیشنهاد نمی کنم برود ولی در کل تجربه ی خوبی بود.

ولی در چوآیو تجربه ام خیلی بالا بود. با کمترین هم هوایی تا کمپ یک رفتم و آنجا به سمت کمپ سه حرکت کردم. تقریبا تا ارتفاع 7200 بود که شب خوابیدم و صبح به سمت قله حرکت کردم ولی چون شرپا نداشتم ریسک نکردم به همین دلیل ترجیح دادم پایین برگردم هنگام فرود پاسپورت و پول نقدم را که در کیفی داخل پلارم بود گم کردم و به خاطر مشکلات مالی که پیدا کردم بعد از بازگشت، اجازه ی صعود مجدد را به من ندادند و همین باعث شد که کلا صعود را از دست بدهم. ولی با اینکه به چوآیو صعود نکردم ولی تجربه ی خوبی بدست آوردم. به نظرم چوآیو خیلی راحت و قابل دسترس است ولی سرمای خیلی زیادی دارد.

 

  • از مسائل مالی صحبت کردید میتوانم بپرسم سفر به چوآیو برایتان چقدر هزینه بر بود؟

من نزدیک به 60 میلیون تومان هزینه کردم که البته بخشی از این هزینه را سازمان ورزش و جوانان داد و بخشی را منطقه آزاد و بخشی هم خصوصی بود.

 

  • از چگونگی ثبت صعود هایتان برایمان بگویید.

در منطقه ی نپال یک شرکتی هست به نام شرکت هیمالیا که بعد از هر صعودی با نفراتش مصاحبه می کنند که شهرت جهانی هم دارد و هر سال اطلاعاتش به روز می شود و تمام صعودهایی که به منطقه ی هیمالیا انجام می شود در آنجا ثبت می گردد.

 

  • آیا برای ثبت صعود مدارک خاصی می خواهند؟

شما باید وقتی به قله می رسید از منطقه فیلم برداری کنید . البته 40 سال پیش این شکلی نبود ولی الان فیلمبرداری و عکس روی قله باید به صورتی باشد که مشخص شود فرد روی قله است که معمولا در مسیر هم شرپاهای مختلف افراد را می بینند. مثلا من که در حال صعود هستم دو تا شرپا را می بینم و می گویم که در آن روز تیم ایتالیا هم صعود کرده بود. بعد مشخص می شود که تیم ایتالیا مثلا جلوتر از من رسیده بود... اینها مواردی هست که مسئول ثبت صعودها از شما می پرسد و اطلاعاتش به روز است و می داند که در آن روز چه تعداد به منطقه وارد شدند و قله را صعود کردند و اگر شما شرپا داشته باشید مسلما شرپا برایتان سند است و شما را می شناسد و کلا این گونه نیست که شما پایین اورست باشید و بگویید قله را صعود کردید. نکته ی دیگر این است که هر قله ای مشخصات خود را دارد مثلا وقتی روی چوآیو قرار بگیرید اورست را می بینید و این باید در عکسهایتان مشخص باشد یا روی قله ی آمادا بلام وقتی هستید اورست دقیقا روبروی شماست و طبق همین موارد کارشناس، صعود شما را تایید یا رد می کند.

 

  • بنابراین اگر کسی فرصت یا موقعیت عکس گرفتن برایش نباشد صعودش ثبت نمی شود؟

 

بله .. خیلی ضعیف است به خاطر همین است که شما در عکسهای 8000 متری می بینید که فرد حتی ماسک اکسیژن را بر می دارد تا کاملا در عکس مشخص شود که خودش است چون می خواهد اثبات کند که کوه را صعود کرده است.

 

  • صحبت از "شرپا" شد راجع به "شرپا" هم کمی برایمان توضیح دهید اینکه نقششان از چه زمان شروع می شود؟ تا کجا همراه شما هستند؟ روحیه ای که به کار شرپایی حاکم است چیست؟

شرپاها دو گونه هستند یا معمولی هستند که مردمان محلی اند و تا بیس کمپ (ارتفاع 4500 تا 4600 متر) می آیند و بارتان را حمل می کنند. معمولا شما حدود 40 تا 50 کیلو خوراک شخصی دارید و وسایل عمومی هر فرد هم معمولا تا حدود 200 کیلو می شود. به همین دلیل هم یک بخش از آن را شرپاهای معمولی می آورند و در ارتفاعات بالاتر هم "شرپا ارتفاع" را داریم که هم در باربری به شما کمک می کند و هم حکم راهنما را دارد. هم در چادر زدن به شما کمک می کند و هم در هیمالیا نوردی تجربه دارد. دارای قوای جسمانی بالایی هستند. اگر تنها باشید نفر شرپا خیلی می تواند به شما کمک کند .

در آمادابلام شرپای من تجربه صعود به قله را نداشت ولی یک بار تلاش کرده بود و تا 100 متری قله رفته بود و این خیلی برای من مهم بود و لحظه به لحظه به من آمار ارتفاع می داد که مثلا 200 متر دیگر مانده . نحوه ی کارگاه زدن در جاهای مختلف را میدانست. از نظر روانی شما را خیلی آماده می کند و حتی اینکه کجا چادر بزنیم و شب کجا استراحت کنیم.

 

آرمان حداد همراه با شرپا در مسیر صعود به آمادابلام

 

  • برای ارتباط با شرپاها مشکل زبان ندارید؟ نه خیلی راحت ارتباط برقرار می کنند. شرپاهای ارتفاع که به زبان انگلیسی خیلی مسلط هستند و کلا در نپال (سمت اورست) چون پرترددترین مسیر است خیلی ها برای دیدن اورست و قله های اطراف می آیند. مردمانش هم نسبت به همان خیلی باتجربه تر و ارتباطشان بهتر است ولی سمت ماناسلو چون کم ترددتر است مردمانش یک مقدار از برقراری ارتباط دورترند.

 

  • سال گذشته هم مشکلی برای شرپاها به وجود آمد و خیلی ها زیر بهمن ماندند و فکر کنم بابت زلزله بود که مدتی هم برنامه های بهار متوقف شد.

بله ! آن موقع من در کوههای تبت بودم و به خاطر زلزله خیلی ها کشته شدند. زندگی شرپاها از طریق توریست و کشاورزی و البته گاه دامداری می گذرد. البته در دامداری خیلی ضعیف هستند.

 

 

  • محل زندگی آنها در چه ارتفاعی است؟          در نامچه بازار در ارتفاع 4000 متر روستا داریم . همچنین در 5000 متر هم روستا وجود دارد و زاد و ولد می کنند. آنها در 4800 متر کشاورزی هم انجام می دهند.

 

 

 

  • آیا کوهنوردهایی هستند که شرپا استفاده نکنند؟        بله ولی تنها نیستند خودشان وسایل را تقسیم می کنند و خیلی با تجربه هستند. هر شرپا 4000 دلار می گیرد و حیوان تا 5000 متر می آید.

 

 

  • اگر قرار باشد یکی از صعودهایی را که رفتید دوباره تکرار کنید کدامیک را ترجیح می دهید؟

چوآیو را دوباره تکرار می کنم می روم تا تمامش کنم. اگر چوآیو را صعود می کردم ماناسلو را ترجیح می دادم ولی آمادابلام را دیگر نمی رفتم همان یکبار کافی ست! ...     

 

آرمان حداد بر فراز قله ی آمادابلام

 

در مسیر صعود به قله ی آمادابلام

  • در خصوص تیم هیمالیانوردی درفک گیلان سال 90- 89 که شما مربی آن بودید بفرمائید. چگونه تشکیل شد و چگونه به فعالیتش ادامه داد؟

تیمی که شما فرمودید در حقیقت تیم منتخب هیئت استان گیلان بود. چون در آن سال حمایتی از طرف هیئت برای فعالیتهای کوهنوردی انجام نشد ما برای جذب اسپانسر این نام را روی آن گذاشتیم. مربی آن تیم هم من بودم و آقای میثم شاه بیگی هم خیلی کمکم کرد. چون خودش هم جزء کسانی بود که در اردوهای تیم ملی شرکت کرده بود و آدم بسیار با تجربه ای بود و خیلی راحت می شود با او کار کرد و قابل اعتماد است. ما یک طرح یکساله داشتیم و طبق هدفمان اردوهای خیلی خوبی برگزار کردیم. من در آن سال افراد را با بر اساس قدرت بدنی گزینش نکردم هدفم این بود که با تیمی که مسئولیتش را به عهده گرفته بودم کار کنم و اعضای تیم را به جایی برسانم که سطح گروههایمان را بالا ببرم. به طوری که اگر فرد از این اردوها به گروه خودش برگردد دیدگاهش نسبت به کوهنوردی باعث پیشرفت گروهش شود. متاسفانه نتوانستیم صعودی داشته باشیم. جذب اسپانسر ما هم تا آن حد نبود از طرفی در هیات هم مشکلاتی پیش آمد و دخالتهای بی مورد بعضی افراد مانع پیشرفت یک تیم شد. این تیم نتوانست جایی برود ولی به نظرم جزء سالهایی بود که نفرات خیلی خوبی با پتانسیل داخلی با مربیان داخلی توانستند تجربه ی خوبی را بدست آورند. شاید کسی در آن سالها فکر نمی کرد بتواند به دماوند زمستانی برود یا با یخچالها آشنا شود یا کار با کرامپون و روش چادر زنی خوب را بیاموز؛ با برنامه کار کند و بگوید من برنامه جسمانی را چطور می توانم تغییر دهم. خیلی به ندرت نفرات را خط می زدم سعی می کردم در برنامه های مختلف از آنها استفاده کنم مخصوصا در بانوان. چون همیشه در گیلان این مساله هست که بانوان خیلی ضعیف هستند و نفر شاخص اصلا نداریم حتی یک نفر. در حالی که در تهران اینگونه نیست در آنجا به دنبال این هستند که فلان قله را صعود کنند و برنامه می گیرند. ولی در گیلان صعود به فلان قله شاید یک آرزو شده باشد. کار کوچکی که در تهران انجام می شود برای بچه های ما آرزو هست.مثلا خانمی به باشگاه دماوند می رود یا اسپیلت البرز، پروانه کاظمی را می بیند به سمتش می رود صعودهایش را دنبال می کند و برنامه ی افراد شاخص گروه، برایش انگیزه می شود.

به طور کلی در آن یکسال مربیگری که داشتم به این نتیجه رسیدم که تیم پتانسیل ورزشی بالایی ندارد ولی با تمام این صحبتها شرکت در اردوها برایشان انگیزه ی جدیدی برای کوهنوردی ایجاد کرد. خیلی ها واقعا توهم قوی بودن داشتند در حالی که قوی نبودند و خیلی ساده به مشکل بر می خوردند. اشتباهاتشان خیلی زیاد بود حتی چادر زدن هم خوب نمی دانستند، بعضی کرامپون بستن را بلد نبودند ولی خودشان به این باور رسیده بودند که آدم خیلی قوی و توانمندی هستند ولی بعد متوجه شدند که چنین چیزی نیست. همین الان هم همین گونه است براساس تعریفهای دیگران خیلی ها فکر می کنند قوی هستند ولی اینگونه نیست ولی وقتی خودشان را در کشور ببینند تازه می فهمند که چقدر ضعیف هستند و در صعودهای بین المللی اصلا به حساب نمی آیند. اینها توهماتی هست که متاسفانه دراین چند ساله به آن رسیدند. مثلا طرف با خرید تجهیزات فکر می کند کوهنورد می شود و یا اگر یک صعود دماوند انجام دهد آخر کوهنوردی هست در حالی که نمی داند این صعود حتی شروعش هم نبوده. این توهمات باعث شده فرد از مسائل فنی دور شود. مثلا به من آرمان حداد می گویند خیلی قوی هستی همین صحبتها باعث می شود من در حد همان گروه بمانم و در کارهای سختتر شرکت نکنم و فلان یخچال را در زمستان صعود نکنم چون می خواهم همان آرمان حداد که فکر می کنم باشم.

در کل تشکیل این تیم جز خستگی روحی و جسمی نتیجه ای برایم نداشت هر هفته جلساتی داشتیم و کارهایمان را باید توجیه می کردیم . جلوی کوهنوردها باید می ایستادی و میگفتی فلانی بهتر است؛ یا توجیه می کردی چرا فلانی را نذاشتی؟ یا خانمها چرا با آقایان کوه می روند؟ دیدگاهشان نسبت به تست گرفتن این بود که من باید تیم را دنبال خودم می دواندم هر کس تا فاصله ای می آمد خوب بود بقیه باید خط می خوردند و نمی توانند در اردو شرکت کنند... ولی برای من مسائل فنی در اولویت بالاتری بود و نکات کوچک پایه ای را که قبلا خودم در اردوها یاد گرفته بودم به آنها انتقال دادم.

 

 

  • شما طی صعودهای متعددی که به خارج از کشور داشتید این انتظار می رود که با کوهنوردهای زیادی آشنایی داشته باشید. کمی از اوضاع و احوال کوهنوردی آنور آب برایمان بگوئید. اگر بخواهید بین کوهنوردی در ایران و خارج از آن مقایسه ای داشته باشید چه نکاتی برایتان برجسته است؟ نقاط قوت و ضعف را بفرمائید.

آنها روی برنامه کار می کنند و به همین دلیل هدفهایشان کمتر منجر به شکست می شود. مثلا طبق برنامه شما می دانید که در فلان تاریخ می روید و صعود هم می کنید به خاطر همین با ذهنی آسوده تمرین می کنید و دغدغه ی دیگری ندارید چون ورزش حرفه ای است و افراد از طریق آن درآمد کسب می کنند ولی در اینجا کوهنوردی شغل اولت نیست. وقتی تصمیم می گیرم به اورست بروم اول باید به دنبال منابع مالی آن باشم، در کنار آن باید تمرین کنم و به ارگانهای مختلف پاسخگو باشم تمام این مشکلات باعث تحلیل شما می شود. 2 ماه قبل از صعود یک قله، قول همکاری صد در صد را از یک اسپانسر مالی گرفتم تا جایی که به من گفتند: "خیالت راحت باشد به قضیه مالی اصلا فکر نکن" ولی هنگام اجرا از صعود افتادم! ... این کارها انرژی زیادی از فرد می گیرد.

برای چوآیو هم یکی از اسپانسرها جا زد که کلا سیستم صعودم به هم خورد. از هیات هم هیچ حمایتی نمی شود . البته منظورم حمایت مالی نیست مثلا در صعود دیگر (لنین) پس از بازگشت، بعد از 2 هفته (با اینکه اولین نفر از ایران رفته بودم در تاریخ گیلان) خودم به رئیس هیات زنگ زدم در کل شما ناملایمتهای زیادی می بینید...

من در سال 88، به قله ی 8000 ماناسلو صعود کردم، گفتند به من سکه جایزه می دهند ولی پاکت خالی دادند!!!  مدیر کل یک میلیون به من داد از طرف هیات آمدند و گفتند این مبلغ برای ماست چون 15 میلیون برایت هزینه کردیم! در آن زمان 1 میلیون خیلی ارزش داشت و الان هم کم ارزش نیست... البته در گیلان هم یک مقدار کسر شانشان است از دیگران کمک بخواهند. فکر می کنند افرادی مثل من می خواهیم جای کسی را تنگ کنیم. کم بینی ها خیلی زیاد است...

 

  پایان بخش اول

جهت مشاهده آلبوم تصاویر کلیک نمائید.

 

با سپاس

مینا نوری زاد

 

 

 

قله ی ماناسلو

دیدگاه‌ها   

+2 #4 آرمین 1394-10-02 05:26
خیلی خوب بود،بی صبرانه منتظر بخش دومش هستم.
ممنون برای زحماتتون
نقل قول کردن
+2 #3 محمد امین 1394-10-02 05:24
سلام.خیلی جالب بود.ممنون بابت زحماتتون...
نقل قول کردن
+2 #2 رسولی 1394-10-01 08:55
با تشکر از خانم نوری زاد بخاطر زحمات فراوانشون و همچنین تشکر از اقای ارمان حداد بخاطر وقتی که اختصاص دادند و تجربتات با ارزششون رو در اختیار جامعه کوهنوردی گذاشتند .
امیدوارم انتقال این تجارب عاملی باشه برای شکل گیری انگیزه ها و بدنبال اون اجرای برنامه های شاخص در سطح استان
نقل قول کردن
+2 #1 سمیرا 1394-10-01 05:59
با سلام و تشکر . بخش مصاحبه یکی از بخش های مورد علاقه من است. ممنون از زحمات دوستان...
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدید سایت

امروز537
دیروز721
هفته جاری3940
ماه جاری18804
کل بازدید727990

تعداد افراد آنلاین
5
نفر

آدرس گروه