تبلیغات

بخش دوم مصاحبه با آرمان حداد

 بخش دوم

ما هنوز این مشکل را داریم که چرا نمی توانیم با همدیگر به کوه برویم.

 

 

 

 

آنچه در بخش اول مصاحبه با هیمالیانورد گیلانی خواندیم برای ما نقطه ی آغازی شد تا در راستای اهداف کوهنوردی، با تجربه های او به عنوان هیمالیانورد با انگیزه و پر تلاش در عرصه ی کوهنوردی بیشتر آشنا شویم. در بخش دوم این گفتگو، وضعیت کوهنوردی گیلان (قوتها و ضعفها) از زاویه ی نگاه "آرمان حداد مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و در مورد مباحثی چون اهمیت آموزش در گروهها، و نقش فدراسیون و ثبت قله های 8000 متری، هیئتهای کوهنوردی و عملکرد مربیان گیلان و ... بحث می شود و راهکارهایی جهت بهبود کوهنوردی گیلان مطرح می گردد. امید که این گفت و گو مورد توجه علاقه مندان قرار گیرد.

 

این مصاحبه با حضور گلریز میرزا جانی، سمیرا عالی، محمدامین معصومی و بهروز رسولی و اینجانب مینا نوری زاد روز یکشنبه 17 آبان ماه در دفتر گروه انجام یافت.

 

 

 1. غیر از چهار قله ای که برایمان تعریف کردید، صعود به کدام قله را در ذهن دارید؟ یا به عبارتی از برنامه ی آینده تان برایمان بگویید.

من دوست دارم فروردین و اردیبهشت به اورست بروم و در حال تمرین کردن هستم. اگر شرایط مالی آن مهیا شود می روم. اگر اسپانسر مناسبش جور شود و اگر بتوانم استانداری را مجاب کنم خیلی خوب می شود ولی هزینه اش خیلی بالاست.

2. صعود به اورست چقدر هزینه دارد؟ حدود 140 میلیون تومان ...

 3. صعودهای برون مرزی در ایران به دو شکل اجرا می شود یا تحت حمایت فدراسیون است یا به صورت خصوصی. کلا اینها از چه نظر با هم فرق دارند؟ آیا فدراسیون حمایت خاصی می کند؟ تفاوتهای این دو در چیست؟

اگر مساله ی مالی شما حل شده باشد بر اساس شورای برون مرزی به شما مجوزی می دهند که داخل فدراسیون ثبت می شود که یک سری محسنات دارد که می توانید از آن استفاده کنید. مثلا در تجلیل ریاست جمهوری از شما دعوت می شود. ولی اگر مجوز شورای برون مرزی را نداشته باشید به صورت خصوصی می توانید بروید. از آنجا که وضعیت مالی ما مشخص نیست(حدود 4 تا 5 ماه قبل از صعود باید حل شود) از این لحاظ شما در تکاپو هستید که این پول را جور کنید و همیشه دیرتر هم به منطقه میرسی و نمی توانی قضیه ی شورای برون مرزی را حل کنی ولی اگر مساله ی مالی حل شده باشد شورای برون مرزی اسمها را رد می کند و آن کار انجام می شود. اگر خصوصی باشد صعودتان ثبت می شود ولی در لیست تجلیل ریاست جمهوری قرار نمی گیرید.

 4. اگر آرمان حداد بخواهد صعودهای دیروزش را نقد کند به چه مواردی اشاره می کند؟

صعود چوآیو را نقد می کنم اینبار سعی می کنم با برنامه ریزی بیشتر و عدم اطمینان به دیگران این کار را انجام دهم با اعتماد به خودم. شرایطم را می سنجم و به کمک کس دیگری اکتفا نمی کنم.

 5. در صعودهایی که داشتید اطلاعات یا تجربه های چه کسانی برایتان موثرتر بود؟

من بیشتر گزارش برنامه ها را می خواندم.

6. یعنی مستقیم درگیر راهنمایی گرفتن از کسی نمی شدید؟

نه! چون به نظر من متاسفانه یا خوشبختانه در ورزش کوهنوردی یک مقدار اغراق زیاد است. مثلا یک نفر سبک صعودش سرعتی است. از نظر زمانی، یکی کندتر ولی راحت تر با شرایط وقف میشود دیگری نه... به همین خاطر ممکن است فردی یک هفته تا 10 روز طول بکشد تا با ارتفاع وقف شود.

7. زمانی که برای صعود اورست در نظر گرفتید یا فکر میکنید مناسب است چقدر است؟ 60 روز رفت و برگشت اوایل بهار تا اواخر اردیبهشت ماه.

8. فصل صعود مناسب اورست همین فصل است؟ بله . در نپال 2 فصل صعود داریم. بهار در ماههای فروردین و اردیبهشت و فصل پاییز در ماههای مهر و آبان که با توجه به شرایط آب و هوایی آنجا مهر و آبان می شود تابستان ما. در منطقه ی پاکستان هم اواخر خرداد تا اواسط مرداد ماه صعود هست و شما شرایط صعود ایده آل را باید در این تایمها در نظر بگیرید ولی شرایط زمستان دیگر یکنواخت است.

9. کلا اگر بخواهید سطح هیمالیا نوردی را در گیلان نسبت به استانهای دیگر مقایسه کنید ما در چه سطحی هستیم؟

خیلی ضعیف هستیم و متاسفانه تنها فردی که در 8000 متری کار کرده من هستم و در این چند سال واقعا ضعیف بودیم. در 7000 متری هم دو نفر بیشتر کار نکردند. مرتضی شیروان (آستارا) و سعید خاشاکی (لاهیجان) که روی لنین تلاش داشتند.

 

10. تفاوتی که بین 6000 تا 7000 و 7000 تا 8000 هست رو برای ما که ارتفاعی بیشتر از 5000 را تجربه نکردیم چطور می توانید تفسیر کنید؟

درست حسش مثل زمانی هست که شما می خواهید از 4000 به 5000 متر بروید همین طور 5000 به 6000 واقعا سخت است و دنیای دیگری دارد همینطور 6 به 7 و واقعا 7 به 8 هزار منطقه ی مرگ است و واقعا متفاوت است. حرکات بسیار کند می شود. شاید باور نکنید مثلا وقتی می خواهید کفش سه پوش را بپوشید نیم ساعت طول می کشد در حالی که در اینجا شما کمتر از 5 دقیقه آن را می پوشید و شرایط ایده آلی نیست. بسیار کند حرکت می کنیم. شما اینجا 100 متر را شاید در 2 ساعت صعود کنید. نمونه ی بارزش از پاگرد تا قله است. در این فصل که برف است نهایت 45 دقیقه ای می روید ولی همین طول را در ارتفاع 7000 متر بالای 4 تا 5 ساعت صعود می کنیم. شاید گفته های من قابل درک نباشد ولی واقعیت است.

11. در آن ارتفاع مدل فکر کردن هم ممکن است تغییر کند، به نظر شما آنجا انگیزه ها تا چه حد پایدار هستند با توجه به شرایط سخت چگونه ممکن است انگیزه ها گم نشوند.

من یه خاطره از ماناسلو دارم... نزدیک 8000 متر داشتیم یومار می زدیم و بالا می رفتیم که پایین کفی بود و ما از یک سینه کش داشتیم بالا می رفتیم.. یک دفعه دیدم از کنار من یک نفر افتاد پایین و به صورت خیلی معجزه آسایی روی کفی افتاد و ایستاد. مهدی عمیدی خیلی سریع صعود کرد. یک دوست آلمانی یا روسی دقیق یادم نیست او هم صعود کرد. آن فردی که افتاده بود ایتالیایی بود. در آن شرایط مهدی دستکش خود را درآورد تا کمکش کند و این در حالی بود که هم تیمی هایش اصلا چنین کاری نکردند!... الان که فکر می کنم به این نتیجه می رسم که ما آن روز در واقع بی تجربگی کردیم. ما وقتی رفتیم تا از اوضاع کوهنورد ایتالیایی باخبر شویم می گفت من نمی دانستم بین "یومار" و "خود حمایت" کدام را باید بزنم. گیج شده بودم. در حالی که در شرایط عادی شاید بگوییم مگر می شود؟! ولی واقعا ضریب هوشی در آن ارتفاع پایین می آید.

12. در آن ارتفاع آن انگیزه ها چطور ثابت می ماند؟

واقعا باید هدفتان مشخص باشد و همیشه انگیزه ای که برای من وجود داشت به خاطر محیط بکر و خاص منطقه بود . صعودش برایم خیلی لذت بخش بود. تفاوتش این بود وقتی وارد منطقه 8000 متری می شدیم رنگ آسمان خیلی تیره تر بود. اینها همه به شما انگیزه می دهد. شرایط به هر حال سخت است و شما از نظر روانی و ذهنی خیلی باید آماده باشید. اراده ی خاصی می خواهد چون شما وقتی پایین می آیید حدود 45 تا 50 روز فقط کوه (سنگ و یخ) می بینید و اینها در ذهن شما می ماند و انگیزه تان پایین می آید. ممکن است افسرده شوید. مثلا من خودم وقتی از صعود برمی گردم یک مقدار گوشه گیر می شوم و این افسردگی واقعا هست!.

13. کدام شهر در ایران از نظر هیمالیانوردی بهتر کار می کند و مربیان خوبی دارد؟

مرکز به خاطر بودن فدراسیون و نفرات برجسته بهتر کار می کنند. بعضی شهرها خوب هستند ولی باز بهترینهایشان در تهران فعالیت دارند. مثلا اگر همدان 100 تا مربی خوب داشته باشد 10 نفر بخواهید از آنها انتخاب کنید 5 نفرشان در تهران هستند. به خاطر شرایط کاری، همکاری با فدراسیون، کلاسها و ...

14. اگر ممکن است از مربیان خوب کشورمان نام ببرید؟ رضا زارعی (رئیس فدراسیون) جلال چشمه قصابانی، آقای فراهانی، آقای شفقی و ... ما مربیان خوب زیاد داریم

15. آیا مربی خانم که در این سطح باشد داریم؟ پرستو ابریشمی و خانم پروانه کاظمی خوب هستند ولی مربی نیستند صعود کننده های خیلی خوب و با تجربه ای هستند

 16. اگر کسی مربی نباشد ولی در سطح خوبی تمرین کند ولی عضو تیم ملی نباشد آیا فدراسیون به او مجوز صعود می دهد؟

راستش خیر! مجوز صعود نمی دهند. شرایط کوهنوردی یک مقدار فرق کرده است. حتما باید فرد، شاخص باشد و عضو تیم ملی هم باشد تا بفرستند. شما می توانید داخل سایت فدراسیون بروید و در تستهای تیم ملی هم شرکت کنید. قبلا این طور نبود اگر خوب باشید در اولین اردو قبول می شوید اگر نباشید خط می خورید. این انگیزه می شود که سال بعد با شرایط بهتر صعود کنید. اردوهای اول اردوهای آسانی است.

17. برای شروع باید مدارک مقدماتی را هم داشته باشیم؟

بله. در اردویی که در بزرگسالان داشتم شرایط این طور بود که حتما باید یک 7000 متری در صعودهایتان می داشتید. یعنی کسی که 7000 متری صعود نکرده بود نمی توانست به اردوی بزرگسالان بیاید. نوع صعودهایتان هم مهم است. از شما می پرسند چه صعودهایی داشتید. مثلا می گویید 7000 یا 8000 را صعود کردم و این شرط ورود به تیم ملی بزرگسالان است . ولی در جوانان و نوجوانان شاخص ها دوره ها هستند.

 18. شما قبل از صعودهایتان از فیلمهای مستند استفاده می کنید؟ بله این فیلمها دیدتان را عوض می کند. حداقل اینکه با محیط یک مقدار آشنا می شوید و وقتی به منطقه ورود می کنید آشنایی بیشتری دارید؛ ولی کلا فیلمها نسبتا کم است. مثلا در صعود آمادابلام، کمپ دو روی صفحه ای که زیرش حدود 300 یا 400 متر خالی بود قرار داشت. به این شکل که شما باید از یک سمت دیواره که 90 درجه بود صعود می کردید می آمدی بالا و چادرت را می زدی. بعد دوباره از سمت دیگر، دیواره یخی را مجدد صعود می کردی. من قبل از صعود عکسها و فیلمهایش را دیده بودم و نسبت به منطقه ذهنیت داشتم.

 

 19. آقای حداد شما تا به حال عضو گروهی بوده اید طوری که بخواهید فعالیتهایتان را با یک گروه ادامه دهید؟

بله... قبلا عضو گروه آرش رشت بودم ولی متاسفانه نتوانستم فعالیت زیادی داشته باشم به خاطر تمرینها و کارهای خودم و شاید کم کاری خودم...

 

20 . یعنی ترجیح دادید مستقل کار کنید؟

بله ... ولی مشکلات کوهنوردی زیاد است، زیاد بودن گروهها یک قسمت است که باعث شده از کیفیت کم شود. من همیشه معتقد بودم ما باید تعداد گروههایمان را کم کنیم حتی اگر در انزلی هستیم یک باشگاه داشته باشیم برایمان کافی است. همه ی پتانسیل ها یکجا جمع شود و ما مثلا در رشت 50 تا گروه داریم و هر گروهی شاید 1 یا 2 شاخص داشته باشد. می توان 50 گروه را در 3 باشگاه خلاصه کرد و بچه ها در کنار همدیگر صعودهای بهتری انجام دهند. مطمئنا الان در رشت گروههای مختلف با هم 4000 متری می روند و برنامه ها هم یکنواخت است. شاه معلم زمستانه، یا سماموس و... کسی کار جدیدی انجام نمی دهد. مثلا وقتی برنامه یک گروه را نگاه می کنی می بینی در 10 سال گذشته فقط جاهایشان عوض شده است. ولی در شهرهای دیگر به این شکل نیست. برنامه ریزی می کنند وقت و انرژی می گذارند. بخش سنگ نوردی، بخش غارنوردی، کوهنوردی، دره و ... دارند. به همین خاطر است که یک گروه نمی تواند این فعالیتها را ساپورت کند مثلا گروهی مثل آرش رشت که 15 تا عضو دارد نمی تواند 4 برنامه در یک هفته برگزار کند اینطور که 2 نفر کوه برود 2 نفر سنگ و ... چون پتانسیلش کم است. توانایی هایشان کم است. شما وقتی برنامه های متفاوت تری اجرا کنید خیلی راحتتر پیشرفت می کنید.

 

 21. یعنی شما برای رشد فنی کوهنوردی، تشکیل باشگاههای کوهنوردی را پیشنهاد می دهید؟

بله دقیقا. یکی از مشکلاتی که در استان گیلان است تعداد گروههای زیادیست که داریم. اصلا ما به انقدر گروه احتیاجی نداریم و باید جلوی این قضیه گرفته شود و گروه جدیدی حداقل تا چند سال آینده ثبت نشود و کسی که می خواهد گروهی تشکیل دهد با گروه های قبلی کار کند. ( باید از قالب گروهی خارج شویم و باید بیاییم و با همدیگر کار کنیم) این پتانسیل باید با همدیگر جمع شود وگرنه کیفیت همچنان پایین خواهد ماند.

 22. به نظر می آید عملکرد یا دورنمایی که گروهها دارند با چیزی که باشگاهها دارند طبیعتا باید فرق کند و شاید بودن همین گروهها هم در همین حد مانعی برای رشد کوهنوردی نباشد. اگر باشگاههای حرفه ای و مشخص شکل بگیرد آنها می توانند از بدنه ی همین گروهها افرادی را جذب کنند. واقعا ما به این فکر می کردیم که گروهها حضورشان می تواند حکم یک دبیرستان را داشته باشد و باشگاه حکم دانشگاه را. یعنی فرد از گروه باید فارغ التحصیل شود به هر حال گروه بدنه ای هست که کمیتی را تولید می کند تا از آن کیفیتی خارج شود و چرا حالا این اتفاق نیفتاده جای سوال است. و البته چون طبیعت کار به نظر میاید همین است. مثلا افرادی مثل شما در گروه رشد می کنند و گروه به هر حال سقفش محدود و طبیعی است که باید برود به جاهای دیگر .. ولی آن جای دیگر که باشگاه باشد در کوهنوردی تعریف شده نیست و فکر می کنم هیئت هم چنین برنامه ای ندارد یا کمکی در این زمینه نمی کند. چون هم هزینه های خودش را دارد و هم تدارکات و تجهیزات دیگری می خواهد و واقعا به نظر شما چرا این اتفاق نمی افتد؟

دلیل آن تعصبهای گروهی­ست. کارگروه باید مشخص شود. کار باشگاه باید مشخص باشد. اگر بخواهیم از باشگاه به گروه کمک کنیم باشگاه ضعیف می شود باید برعکس باشد. الان مشکلات سر تعصبات گروهی است و یکی از آسیب زننده ترین مسائل ست. و این مسئله را من در رشت کامل دیدم. به نظر من خیلی خوب است حداقل در رشت 2 یا 3 باشگاه داشته باشیم که همفکر و همسو باشند. یکی از مسائل هم این است که تمام گروهها( 20 تا 30 گروه )همسو نیستند. مثلا کانون کوهنوردان خوب است ولی فکرش باید فکر حرفه ای باشد که متاسفانه کمتر است. ما هنوز هم می بینیم برنامه ها در یک سطح است. متاسفانه من یخچال شمالی سبلان را سال 85 صعود کردم ولی تا الان 5 نفر صعود کرده اند و این نشان می دهد که سطح خیلی پایین است.

 

 

23. چرا صعود نمی شود؟ در صورتی که مثلا اگر تیمی بود یا باشگاهی که شما عضوش بودید می توانستید چنین صعودی را برنامه ریزی کنید و تعداد زیادی صعود کنند.

باید انگیزه و هدف مشخص داشته باشند. هدف کوتاه مدت و بلند مدت مشخص شود.

24. آقای حداد چرا خودتان پیش قدم نمی شوید؟

خیلی سخت است. ما الان در رشت باشگاه آقای کفایتی را داریم. ولی خب قائم به فرد است. ما الان در گروههایمان یک نفر شاخص داریم که برای همه الگو می شود و اینگونه است که در گروه سلیقه ی فرد حاکم است. مثلا من می گویم نهایت کاری که می توانم انجام دهم این است که زمستان شاه معلم بروم و 4000 متر هم کار نمی کنم. ولی اگر در گروهی پتانسیل بالا باشد من آرمان حداد وقتی می بینم در گروه برنامه ای تعیین می شود که چند ماه بعد به 4000 متر بروند خودم را محک می زنم تا به هدفم برسم ولی اگر سلیقه ای عمل شود به نتایج خوبی نمی رسیم.

25. یعنی شما برای رشد فنی کوهنوردی استان گیلان دورنمای روشنی نمی بینید؟

نه متاسفانه! نسبت به دوره ی خودم که 21 ساله بودم خیر. آن زمان با الان خیلی فرق داشت. انگیزه ها خیلی بیشتر بود. طرف دنبال کار کردن بود. دنبال چیزهایی بود که یاد بگیرد. شرایط خوبی بود. طرف می توانست کفش و کوله اش را تهیه کند... من یادم هست تا صعود دومم سال 83 یا 84 کفش دو پوش نداشتم. چون از هیات می گرفتم. ولی الان بر عکس شده تجهیزات دارند ولی انگیزه ندارند. همین الان اگر یک صعود معمولی بگذاری طرف با تمام تجهیزاتش می آید و این مساله خیلی حالت show پیدا کرده و در استان گیلان خیلی زیاد است. مثلا دیده می شود که در تابستان شاه معلم را با شرایط زمستانه صعود می کنند.

راهکار شاید این باشد که بزرگترهای کوهنوردی بیایند جلو. مسلما وقتی من بیایم هم موافق دارم هم مخالف و نمی توانم این قضیه را جمع کنم ولی اگر یک ریش سفید بیاید جلو که همه قبولش داشته باشند خیلی خوب است. مثلا در تهران آقای کفاش هستند که هم ریش سفید است هم تجربه اش بالاست و همه قبولش دارند. بحث قوی بودن و توانایی نیست ریش سفیدی الان خیلی مهم تر است. البته متاسفانه در گیلان همان ریش سفیدهایمان هم تعصبات گروهی دارند و نمی شود به آن سمت رفت خیلی سخت است. می گویند بیایید کار کنیم. همین کانون کوهنوردان اسمش کانون است ولی تا واردش می شوی می گویند: من فلان گروه هستم. افتخار گروههای ما این است که من 5 مینی بوس بردم و شما 4 تا و این ضعف محسوب می شود.

 26. راهکار خروج از این بحران را چه می بینید؟

این مساله مستلزم زمان است و راهکارش هم این است که شما با نفرات کمتر صعودهای خوبی را اجرا کنید تا انگیزه ی خوبی برای افراد شود و گروهها وقتی نفرات جدید را جذب می کنند این فکر ایجاد می شود که وقتی شما جذب کوهنوردی شدید چه هدفهایی دارید؟ شما می خواهید سنگ نوردی کنید یا یخ نوردی دوست دارید؟ علاقه فرد باید پیدا شود. نه اینکه تا یک سطحی برسد و بعد به دلیل نبود مشاور نداند چه باید بکند. که متاسفانه الان بیشتر گروهها اینگونه اند. مثلا طرف 7 تا 8 سال کوهنوردی می کند ولی نمی داند دنبال چه چیز است.

27. نقش هیات را در این بین چقدر پررنگ می دانید؟ آیا به نظر شما در این زمینه می تواند نقشی داشته باشد؟ مثلا اگر جمع با تجربه های کوهنوردی بخواهند برای هیات برنامه بدهند این مساله را چگونه می بینید؟

به نظر من هیات یک شهر باید قوی باشد و کسانی باشند که فکر ورزشی داشته باشند. فکر ورزشی این نیست که من آرمان حداد مثلا ورزشکار باشم این پتانسیل هم داشته باشم که برای هیئت انزلی برنامه ریزی کنم. این برنامه ریزی خیلی مهم است. مثلا وقتی ما 300 کوهنورد را به 600 نفر می رسانیم، باید این توانایی را هم داشته باشیم که تعداد 10 کوهنورد برگزیده را به 20 نفر برسانیم. بدین ترتیب که اعضای هر گروه را بر اساس سن، تفکیک و آماری از اعضا تهیه کنیم و روی همین قضیه کار کنیم. و این قضیه را هم در نظر بگیریم که ما ریزش هم خواهیم داشت مثلا پسرها 20 سالگی ممکن است سربازی بروند یا دانشگاه دارند. باید با برنامه ریزی به نتیجه رسید.

 

28. با توجه به صحبتهای شما این انتظار می رود که شما حتما باید برای صعود به اورست برنامه چند ساله برای خودتان طراحی کنید پس این نشان می دهد که توانایی برنامه برای یک کار بزرگ را دارید. بنابراین طبیعتا اگر جای فرد را با یک تیم یا گروه عوض کنیم آن توانایی برنامه ریزی را می توان ایجاد کرد. با همراهی یک یا دو نفر این برنامه ریزی کرد یا حداقل می توان گفت امکان پذیر است. به هر حال می شود برنامه ای را برای دو سال آینده هیات تبیین کرد که این اتفاق در واقع نمی افتد. آیا شما دیده اید که هیات برنامه بلند مدتی داشته باشد؟

خیر متاسفانه من در هیئت استان نمی بینم

 

29. در این موقعیت چه کسانی باید این را از هیئت بخواهند؟

متاسفانه ما هیچ وقت چنین مطالباتی را از هیات نخواسته ایم و مشکلاتمان هم به سطح رسیده است و ما هنوز این مشکل را داریم که چرا نمیتوانیم با همدیگر به کوه برویم. وقتی این مشکل حل می شود مشکل دیگری پیش می آید. شاید خیلی ساده باشد ولی تا به حال کسی نیامده حتی سوال کند که برنامه ی شما چیست؟

30. شما به عنوان آرمان حداد از هیئت کوهنوردی استان چه انتظاراتی دارید؟

اینکه برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت خودش و همچنین پایه ی آموزشش را مشخص کند. پایه آموزش را مشخص کردن یعنی بدانیم چند سال بعد به کجا می خواهیم برویم تا دچار سرگردانی نشویم. هیات نباید خودش را درگیر کارهای اجرایی کند باید کار تشکیلاتی انجام دهد و کارهای اجرایی را به گروهها و هیئتهای زیرمجموعه ی خود بسپارد.برنامه شاخص هم در موفقیت یک فرد خیلی مهم است. مثلا شما در ذهن خودتان برنامه ریزی می کنید که امسال یک صعود 4000 متری انجام دهم مثلا بروم علم کوه یا سبلان. طبق برنامه ای که در ذهن دارید به هیات می روید و می گویید آیا نفر شاخصی را می توانی به من بدهی تا با من کار کند؟ باید برای صعودتان هزینه کنید و خودتان را تجهیز کنید و این خیلی مهم است که مشکل خیلی ها هم هست. اینکه هیات استان را موظف بدانید برایتان کفش دو پوش تهیه کند این اشتباه است. شما حتی برای خرید لوازم کوهنوردی هم باید برنامه ریزی کنید. مثلا بگویید من امسال می خواهم کفش دوپوش بخرم و وقتی خریدید باید از آن کار بکشید نه اینکه از آن برای صعود زمستانه ماسوله استفاده کنید!

31. آقای حداد از تجربه هایتان برایمان بگویید. اگر بخواهید خودتان را با چند سال قبل مقایسه کنید از تجربه های شاخصتان بفرمایید.

به نظرم کوهنوردی هر لحظه اش تجربه است و در سالهای متوالی مطمئنا صعود اول تا چهارم خیلی متفاوت بود. حتی در گام برداشتن، تغذیه، مصرف انرژی در طول صعود و ... هفته ی قبل هم به شاه معلم رفتم و آورده ی خوبی برایم داشت. بستگی به هدف و انگیزه ای که دارید تجربه کسب می کنید. البته فقط دوست داشتن کافی نیست باید تلاش کرد. من در آن سالها که برای 7000 متری تلاش می کردم حتی مربی های داخلی به این باور نرسیده بودند که می شود رفت. برای گیلانی ها یک آرزوی دست نیافتنی بود. حتی وقتی در اردوهای فدراسیون شرکت می کردم وقتی مربی می فهمید از گیلان هستم، می خندید و به من می گفتند: برو دریا شنا کن چرا اینجا اومدی؟! مسخره می کردند و باور نداشتند. ولی در همان اردوها نفر اول یا دوم می شدم و بعد می فهمیدند که طرف جدی است و می تواند. به همین خاطر می گویم انگیزه خیلی مهم است و من آن انگیزه را دارم.

32. بین تجهیزات، آموزش و انگیزه کدام را الویت قرار می دهید؟

اول باید انگیزه داشته باشند تا به سمت آموزش بروند و تمرین کنند البته انگیزه هم، انگیزه ی واهی نباشد قابل دسترس باشد و در نهایت تجهیزات. البته تجهیزات در صعود صد در صد تاثیر گذار است. یک گورتکس خیلی خوب با یک گورتکس نامرغوب از زمین تا آسمان فرق دارد ولی در کل انگیزه ی فرد مهمتر است و می توان به آن رسید و این باور که چون تجهیزات ندارم پس کوهنوردی را بذارم کنار این درست نیست.

33. بحث آموزش و ظرفیت آموزشی گیلان را چگونه می بینید؟

در حال حاضر خوب است و کلاسها اجرا می شود و تنوع هم دارد. البته این سیاست فدراسیون است که یک مقدار سخت گیری می کند. در برخی از مجوزها و در بعضی دوره ها، قبلا اینگونه نبود. از نظر سطح آموزش کوهنوردی گروهها باید به اعضای خود کمک کنند چون هم برایش انگیزه ایجاد می شود هم دانششان بالا می رود و هم به گروه در آینده کمک می کند.

34. عملکرد مربی برتر از نظر شما چگونه باید باشد؟

مربی ها نسبت به سطح بندی و هدفهای خودشان عمل می کنند که این اهداف یا واهی اند یا نسبت به توانایی مربی گذارده می شود. مثلا آرمان حداد با توجه به هدف خودش به بقیه یاد می دهد و می تواند مفید باشد و کس دیگری را بیشتر از توانایی خود نمی تواند رشد دهد مگر آنکه به کارآموز بگوید وقتی به مقطع خاصی رسید به دنبال گذراندن دوره های دیگر، در جاهای دیگر، توسط مربیان دیگر باشد و چون این کارها کم انجام می شود کوهنوردی ما در یک سطح مانده و برنامه ی نویی در آن دیده نمی شود.

35. آرمان حداد در کوهنوردی یا صخره نوردی آیا الگویی دارد؟ بله مسنر. چون به نظر من همه ی کارهایش حتی بعد از بازنشستگی از روی برنامه ی مدون بود. تمام کارهایش چه صعودها و چه کارهای تشکیلاتی را با برنامه انجام می داد. کلا کوهنوردان خارجی چون از نظر مالی کاملا بی نیاز هستند خیلی راحتتر رشد می کنند.


36. آرمان حداد آیا الگوی داخلی دارد؟

جلال چشمه قصابانی، مهدی عمیدی و اوراز. مهدی خدابیامرز خیلی دغدغه ی صعود داشت و اولین نفری بود که اورست و لوتسه را بدون کپسول اکسیژن صعود کرد. علی رقم کم و کسری و سختی که داشت و با تمام مشکلات زیاد، انگیزه ی بالایی داشت. بقیه نفرات با حمایتهای مالی که داشتند خیلی راحتتر می توانستند صعود کنند ولی مهدی بر خلاف این کمبودها همیشه جزء بهترین ها بود و انگیزه ی قوی داشت.

 

 37. به افرادی که کوهنوردی را تازه شروع کرده اند چه توصیه ای دارید؟

واقعا باید روی کوهنوردیشان برنامه داشته باشند و به سمت برنامه شان حرکت کنند خیلی ها برنامه دارند ولی به سمتش حرکت نمی کنند و منتظرند کارها خودش به صورت روتین انجام شود و شرایط ایده آل را همیشه می خواهند. شرایط ایده آل برای کوهنوردی همیشه 50 – 50 هست. در این راه با کسانی که تجربه دارند همراه شوند از حاشیه های کوهنوردی به دور باشند چون خیلی زیاد است. طرف نسبت به کارکردش سخنور خیلی خوبی است و همیشه به دنبال کارهای متفاوت است. در تابستان می روی ماسوله می بینی طرف کوله ی 80 کیلویی بسته است. البته یک زمان کوله ی سنگین برداشتن هنر بود ولی در حال حاضر این خودش یک آسیب است.

 38. شما اگر در گروهی مثل گروه دامون فعالیت می کردید برای پیشبرد و پیشرفت این گروه چه کارهایی انجام میدادید؟

من اول عضوهایم را مشخص می کردم بعد یک نظر سنجی از آنها می کردم و می گفتم مثلا خانم نوری زاد شما به چه چیز علاقه مند هستید؟ یا همین سوال را از آقای رسولی می پرسیدم. مثلا شما می گویید دوست دارم هفته ای یک یا دو بار کوه بروم و برنامه ی گلگشت دوست دارم. در این موقع شما نمی توانید از فردی با این دیدگاه بخواهید تا زمستان به علم کوه بیاید. سن افرادم را مشخص می کردم و یک بانک اطلاعاتی از آنها تهیه می کردم. اینکه کجاها رفته و چه کارهایی انجام داده را از او می پرسیدم. بعد با مسئول فنی می نشستیم و برنامه ریزی می کردیم. بعد از اعضای فنی می خواستیم به این فکر کنند که در زمستان چه کاری می خواهند انجام دهند بعد به یک جمع بندی می رسیدیم. بعد امکان سنجی می کردم ببینم پتانسیل انجام این کار را دارم یا نه... اگر نه از افراد شاخص مثل امید کیایی فر، میثم شاه بیگی کمک می گرفتم و به نظرم می شود.

سعی می کردم افراد گروه را به آرزوهایشان برسانم. سطح ها را مشخص می کردم و هدفم را طولانی مدت مشخص می کردم و می گفتم طی 2 سال می خواهم گروه دامون را از اینجا به اینجا برسانم. رو پایه ها و مساله ی جوانها بیشتر کار می کردم. افراد با تجربه ی گروه خط سیر خیلی خوبی به افراد گروه می توانند بدهند تا مساله ی show بودن هم اتفاق نیفتد.

 39. اگر انتقاد یا پیشنهادی به گروه دامون دارید بفرمائید.

     با خنده می گوید با توجه به این همه پذیرایی که از من داشتید انتقادی نمی توانم داشته باشم!

 

با آرزوی صعود اورست توسط آرمان حداد در بهار 95

با سپاس فراوان

مینا نوری زاد

جهت مشاهده ی آلبوم تصاویر کلیک نمائید.

 

 

 

دیدگاه‌ها   

0 #3 آرمین 1394-11-06 04:46
ممنون برا تهیه و تنظیم این مصاحبه.خیلی خوب بود.
نقل قول کردن
0 #2 R.NOZARI 1394-11-06 04:44
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای این عزیز و همه کوهنوردان .وتشکر از دوستانی که زحمت این گفتگو را کشیدند
نقل قول کردن
0 #1 سمیرا 1394-11-05 04:44
با سلام. بسیار لذت بردم از خواندن این مصاحبه. سپاس
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدید سایت

امروز687
دیروز972
هفته جاری687
ماه جاری23519
کل بازدید860873

تعداد افراد آنلاین
16
نفر

آدرس گروه