Notice: Use of undefined constant select - assumed 'select' in /home/damoon/domains/damoonclub.ir/public_html/components/com_content/content.php on line 11

گپی با منیره شجری کهن(بخش اول)

زیر مجموعه: اخبار و رویداد ها بازدید: 2582

سطح قابل قبول در کوهنوردی را ترکیبی از موارد:  دانش تئوریک + توان فیزیکی+ تجربه+ توان اتخاذ تصمیم های صحیح می دانم.


 

* گپی با منیره شجری کهن: (بخش اول)*

گــــروه کوهـــنوردی دامــــون بندرانزلـــی در پی مصاحبه با افراد فعال در عرصه کوهنوردی گیلان اینبار بر آن شد تا با یکی از علاقه مندان به مطالعه و پژوهش در این عرصه ی ورزشی گپی داشته باشد. منیره شجری کهن از معدود بانوانی ست که با تلاشی مداوم سعی در توانمند نمودن خویش جهت پیمودن مسیر فراروی ذهنش را دارد تا در آینده ای نه چندان دور به آنچه در ایده آل ذهنش است یعنی اجرای صعودهای تکنیکال دست یابد. این گفتگو در تاریخ  15 اسفند ماه سال 1392 در منزل ایشان و البته با صبر و حوصله ای وصف ناشدنی و با حضور خانم ها:     رویا نجار باشی، مینا نوری زاد و آقای حمید نوربخش اجرا گردید.


در سال 85 کوهنوردی را با صعود به ماسوله خوانی و با گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی آغاز نموده است. در همان سال در صعودی برای شناسایی مسیر قله تروشوم (جهت کسب آمادگی اجرای برنامه هفته ی آتی گروه) با تیمی 7 نفره (آقایان داوود عباسی، سعید آرش، نیما سپاسخواه، بهداد جفرودی، حمید خورسندی، سمیرا حسین زاده و منیره بصیرت) پا به کوهستان می گذارد و اتفاق آن روز ( گم شدن هنگام بازگشت از مسیر) برایش نقطه ی جذبی می شود برای ادامه کوهنوردی به شکل امروز، تا جایی که صعود تکنیکال و به کارگیری روشهای آموزشی و پژوهشی در کنار هم از دغدغه های امروزش در این ورزش می شود. گفت و گو با منیره شجره کهن فرصتی بود برای ما تا از تجربه های او به عنوان خانمی که به کوهنوردی دیدگاه جدی دارد استفاده کنیم و اندکی با او از چالشها و مسائل کوهنوردی بانوان بگوئیم. امید که انتشار این دیدگاه، راهگشای مسائلی باشد که کوهنوردی امروز با آن مواجه است.

1) در ابتدای گفت و گو شرح مختصر از بیوگرافیتان برایمان بگوئید.

منیره شجری کهن هستم، متولد بهمن 1359. کوهنوردی را در سال 85 با گروه دامون شروع کردم و تا همیشه، وام دار محبتهای دوستانی هستم که کمکم کردند تا بتوانم کوه پیمایی کنم.

2) نگاه منیره شجری کهن به کوهنوردی فنی چگونه است؟

در حال حاضر صحبت کردن درباره ی کوهنوردی فنی با توجه به نقطه ی ایده آلی که در ذهن دارم کمی دشوار است. در واقع سطح قابل قبول در کوهنوردی را ترکیبی از موارد دانش تئوریک + توان فیزیکی+ تجربه+ توان اتخاذ تصمیم های صحیح می دانم. دغدغه ی امروزم این است که تا جایی که می توانم، یاد بگیرم و تلاشم را در این جهت می کنم. کار در زمینه یخ و سنگ را شاید بسیاری به عنوان شاخه های جدا از کوهنوردی می شناسند ولی این تخصص ها در واقع ابزاری ست برای کوهنوردی جدی تر و دستیابی به قله هایی که دوست داریم و نمی توانیم خط مرزی مشخص کنیم که فلان سطح از کوهنوردی به دانش ها نیاز دارد و  مابقی سطوح فارغ از آن است . حتی در راه پیمایی هایی که در زمستان در ماسوله خودمان انجام می دهیم گاهی به همه آن ها نیاز داریم و من از نظر خودم به سطحی نرسیده ام که حداقل خودم را کوهنورد بنامم و خیلی باید تلاش کنم تا به نقطه ی ایده آلی که در ذهن دارم برسم.

3) فعالیت در کدام شاخه کوهنوردی (یخ، برف، سنگ، غار و ... ) را بیشتر دوست دارید؟

واقعیت این است که من نه سنگ نوردم و نه یخ نورد و خوشبختانه تا به حال پایم را در غار نگذاشته ام! من این متون را می خواهم بیاموزم تا بتوانم کارهای کوهنوردی جدی تری انجام دهم. و نمی توانم این زیر شاخه ها را به عنوان یک رشته تخصصی نگاه کنم، اما بخش یخ نوردی برایم جذابیت زیادی دارد.

4) کدام منطقه از گیلان را برای کوهنوردی بیشتر دوست دارید؟ و آیا کوه یا مسیر خاصی مد نظرتان است؟

ماسوله و قله های آن را خیلی دوست دارم، نه به این دلیل که بهترین منطقه کوهنوردی گیلان است، به این خاطر که برایم قابل دسترس بوده و به نوعی قسمت اعظم خاطرات روزهای جمعه من در این ارتفاعات است  و البته درفک هم جای خود را دارد. هم به لحاظ زیبایی و هم مسئله مسیریابی و پیمایش مسیر شمالی این قله در فصل زمستان یکی از تجربه های خوب من بوده است. اما اگر نهایت بخواهم بطور مشخص یک برنامه را نام ببرم خط الراس قله تروشوم تا کله قندی بسیار بسیار برایم جذاب است.

 

5) به عنوان یک کوهنورد فعال، از فعالیت کوهنوردی خانمها در انزلی و در سطح گیلان چه شناختی دارید و به طور کلی چه فعالیتهایی در این زمینه انجام می شود؟

با توجه به  مسئولیتی که در حال حاضر در هیئت شهرستان رشت دارم، از گروه ها خواسته ایم تا آمار بانوان کوهنورد خود را به هیئت اعلام کنند تا بتوانیم آگاهی از سطح کمی حضور بانوان در این رشته داشته باشیم و پس از آن برنامه های بلند مدت مطابق با این آمار برای جذب بانوان و ارتقاء سطح کیفی کارهای کوهنوردی شان ارائه دهیم. اما این که در کوهنوردی بانوان انزلی چه اتفاقی صورت می گیرد، باید بگویم که واقعا بی خبرم. اما به طور کلی کوهنوردی، ورزش مداومی برای خیلی ها به خصوص بانوان نیست.

6) از دلایل اینکه کوهنوردی برای برخی ورزش مداومی نیست برایمان بگوئید و اینکه چرا حضور خانمها نسبت به آقایان در این ورزش کمرنگ تر است ؟

عموما نسلی که جذب این ورزش در گروهها می شوند سالهای آخر دبیرستان و یا دوران دانشگاه را می گذرانند و از لحاظ اقتصادی مستقل نیستند و عمده زمان خود را باید صرف تحصیل کنند. لذا این طیف کم کار می شوند و یا عده ای از لحاظ شغلی به شرایط ثبات نرسیده اند که باز هم شرایط فوق برایشان برقرار است. از طرف دیگر هم دیدگاهی در جامعه دیده می شود که عموما کسانی که جدی تر به این ورزش پرداخته اند، در زندگی شغلی و خانوادگی کمتر موفق هستند که گاهی باعث تردید برخی از جوانان می شود و این شرایط برای بانوان کوهنورد به مراتب پررنگتر است، سن ازدواج در بانوان پائین تر از آقایان است و پس از ازدواج وظیفه مادری بر عهده آنهاست که باعث عدم فعالیت شان حداقل برای چند سال می شود.

7) از مشکلات کوهنوردی خانمها برایمان بگوئید و اینکه آیا خانمها در عرصه ی کوهنوردی می توانند همگام با آقایان باشند؟

همگام شدن را می توان به چند شکل معنا نمود. بله ما خانمهای بسیار خوبی در همین گیلان داریم که می توانند ساعتها و در برنامه های بیش از یک روز، چند روز متوالی همگام با آقایان به کوه پیمایی بپردازند اما من این را کافی نمی دانم. اگر در گیلان بخواهیم صحبت کنیم ما هنوز بانوانی نداریم که دارای توان کافی برای انجام کارهای فنی کوهنوردی باشند. من فکر می کنم ما هنوز در گیلان حتی مربی برف و یخ خانم نداریم. در صعودهای فنی تر مانند صعود "گرده آلمانها" تنها چند خانم صعود داشته اند (کمتر از انگشتان یک دست) که همگی هم(از جمله خود من) در صعود وسط طناب ایستاده اند. ما هنوز خانمی در گیلان نداریم یا بهتر است بگویم که من نمی شناسم که در یک صعود تکنیکال، سر طناب صعود کند.

اگر بانوان کوهنورد بتوانند اعتماد به نفس کافی برای انجام کارهای جدی تر را با آموزش و تمرین مناسب در خود ایجاد کنند قطعا می توانند با آقایان همگام و یا حتی گامی بیشتر از آن ها باشند.

از طرفی وقتی خارج از گروهی خاص و یا به قول معروف به صورت کوهنورد آزاد به کوهنوردی می پردازید، درگیر حاشیه های خاص هستید- خصوصا در استانی مانند گیلان- همراه شدن یک خانم با آقا همیشه مسائل خودش را دارد و شما تنها کاری که از دستتان بر می آید این است که ادامه دهید، دلسرد نشوید، ادامه دهید، ادامه دهید بلکه با این تسلیم نشدن خود امیدوار به اندکی تغییر در دیدگاهها باشید.


8) با توجه به مسئله ای که عنوان نمودید به نظر شما راه برون رفت از این مسئله چیست؟ به نظر شما نقش گروهها تا چه اندازه می توانند در بهبود این شرایط پر رنگ باشد؟

ببینید گروههای کوهنوردی نه اینکه نمی خواهند بلکه به لحاظ مسئولیتی که دارند نمی توانند بیش از این باشند. از یک طرف باید بچه ها را با ذات کوهنوردی و کار جمعی آشنا کنند و از طرفی باید با اجرای برنامه های کوه گشت برای گروه درآمد زایی کنند تا بتوانند برنامه های تخصصیشان را پیش ببرند و نمی توانیم انتظار داشته باشیم یک گروه صرفا فعالیتهای فنی انجام دهد چرا که به محض اینکه گروه کیفیت برنامه ها را بالا می برد کمیتش دچار نقصان می شود و به شدت افراد ریزش می کنند. به همین دلایل است که گروه نمی تواند از شما به شکل مستقیم حمایت کند. اما گروهها می توانند با استعدادیابی و پرورش آن استعدادها و در مرحله بعدی حمایت از استعدادها حداقل کمک را به این افراد داشته باشند.

9) آیا این مشکل فقط در گیلان وجود دارد یا در شهرهای دیگر هم هست؟ شما از فعالیت خانمها در شهرهای دیگر اطلاعی دارید؟ اگر بخواهید از خانمهای پر تلاش در عرصه کوهنوردی در انزلی، گیلان یا خارج از استان نام ببرید از چه کس یا کسانی نام می برید؟

من فکر می کنم (چون هیچ آمار و منبع موثقی برای ارجاع این صحبت ندارم) که همه جا این حاشیه ها وجود دارد اما شدت و ضعف آنها به شدت با هم متفاوت است و شرایط کار انفرادی و تمرین های خارج از گروهها و شرکت در کلاسهای آموزشی در برخی از استان ها و به خصوص تهران و البرز بسیار مهیاتر است. و اگر اجازه بدهید هیچ نام خاصی را در این جا ذکر نکنم.


10) با توجه به وجود عوامل بازدارنده برای خانمها در کوهنوردی، انگیزه های شما به عنوان یک کوهنورد خانم برای ماندن و ادامه دادن در این عرصه چه بود و چه شد که تصمیم گرفتید اینگونه در مسیر باشید و ادامه دهید؟

یک بار یکی از دوستانم از من پرسید: "خب تو چرا کوه میری؟" گفتم: "از سر بیکاری". اولین هفته ای که کوه رفتم  واقعا از سر بیکاری بود. جمعه بود و می خواستم یک روز همراه با تفریح و البته مفید داشته باشم. اما دچار یک بیماری بدی هستم که کاری را شروع می کنم، دوست دارم به یک جای خوب برسانم. این نقطه یا جای خوب، برای خود من تعریف می شود و هیچ لزومی هم ندارد که با ایده ال های تعریف شده در آن رشته یکی باشد، این قدر که خودم را از لحاظ ذهنی ارضاء کند و در کوه می دانم که فعلا باید ادامه بدهم. از طرف دیگر کوه تنها جایی است که می توانم خود خودم باشم. نمی گویم که به من آرامش می دهد و یا برای من منبع شادی ست، چرا که وقتی خودت هستی همه اینها برای تو به ارمغان می آید و کوه تنها جایی ست که می توانم از دغدغه ها و فشارهای طول هفته ام رها شود.


11) به عنوان یک کوهنورد خانم و با توجه به مشکلاتی که به آنها اشاره نمودید دوست دارید کوهنوردی را تا کجا ادامه دهید؟ آیا مرزی برایش در نظر گرفته اید یا نه؟

تا به حال هیچ وقت این طور به کوه نگاه نکرده ام که به خودم بگویم تا فلان نقطه کافی است. فقط می دانم در حال حاضر این دانش، این توان فیزیکی و صعود به این قله را نیاز دارم و بر روی آنها تمرکز می کنم و هر بار که به هدف های کوتاه مدت خودم رسیده ام، افق های جدیدتری پیش روی ام گشوده شده اند. اما اگر بخواهم یک جواب شفاف به شما بدهم در کل یک چیز عجیب و غریبی مثل صعود به قلل 8000 هزاری یا اورست در حال حاضر اصلا برایم جذاب نیست. شاید چون اصلا توان انجام آن را ندارم.

12) در حال حاضر هدف یا افق پیش روی منیره شجری کهن در کوهنوردی چیست؟

در یک سال اخیر رشد دانش تکنیکی و دانش تئوری کوهنوردی بسیار برایم پر رنگ شده است، سال 92 از لحاظ صعود ارتفاع و قله نوردی سال بسیار کم کاری داشتم، اما به لحاظ آموزش، سال فوق العاده ای برایم بود.

13) در حال حاضر در این مسیری که قرار گرفته اید چطور توانستید بین فعالیتهای ورزشی، تحصیلی و کاری هماهنگی ایجاد کنید؟

باید صادقانه بگویم که من نتوانستم هماهنگی که مد نظر خودم است را بین آیتم های که ذکر کردید ایجاد کنم و به نوعی از خودم ناراضی هستم. اما باور دارم که با مدیریت درست (نسخه هر کس هم مختص خودش است.) می شود تمام کارها را با کیفیتی مطلوب پیش برد. آقای دکتر حاتمی "عضو هیات علمی دانشگاه شیراز" و "کاپیتان اسبق تیم ملی بسکتبال ایران" بودند، جایگاه بسیار عالی در یک رشته فنی و مهندسی و توامان کاپیتان یک رشته به شدت پرتمرین. زمانی که از ایشان پرسیدند که چطور موفق به انجام کارها با این کیفیت می شوید؟ گفتند: 8 ساعت کار، 8 ساعت ورزش، 8 ساعت خواب. این یک الگوی بسیار بسیار کلی است. اما در عین حال بسیار راه گشاست. در مورد خودم، دورنمای شغلی ام در این مدت، کمی جلوتر از جایی بود که در حال حاضر هستم و باید مدیریت درست بین زندگی کاری، زندگی خانوادگی و علایق شخصی برقرار کرد که کار سخت و عجیب و غریبی هم هست زمان هایی معاشرت و روابط اجتماعی ات را کم می کنی که بخواهی ورزش کنی، زمانی ورزشت را کم رنگ میکنی که به مطالعاتت برسی! در هر صورت همیشه بحث الویت هاست دیگر!

14) از مسیر شناسی و کشف مسیرهای جدید برایمان بگوئید. می دانیم که تنهایی هم به کوه میروید که به نظر من این کار غیر از جرات و اعتماد به نفس بالا نیازمند شناخت کامل و دانش کافی از منطقه مورد نظر است. این شناخت را چطور بدست آوردید و چطور شد که در این مسیر قرار گرفتید؟

یادم نمی آید که مسیری را کشف کرده باشم! شاید از مسیرهایی رفته ام که سالهاست کمتر مورد استقبال کوهنوردان است و پاکوب ها از بین رفته اند. اما جدی یادم نمی آید که مسیری نو رفته باشم.

. در مورد رفتن تنها به کوه، این کار کاملا اشتباه است و تمام سعی ام را می کنم تکرار نکنم. و فکر می کنم صحبت از آن تنها ترویج یک خرده فرهنگ اشتباه است. این کار نه اعتماد به نفس می خواهد و نه شناخت، تنها نیازمند آن است که قوه تعقلات را تعطیل کنی.

14) با توجه به مطالعاتی که در حیطه ی کوهنوردی دارید اگر بخواهید چند کتاب یا نشریه یا مقاله ای در این حیطه ی ورزشی معرفی کنید چه کتابهایی را معرفی می کنید؟ و شما از نظر کیفی کتابهای کوهنوردی را چگونه ارزیابی می کنید؟

اگر کتابهای کوهنوردی را به دو دسته تالیف نویسندگان داخلی و ترجمه کتب کوهنوردی خارجی تقسیم کنم. در کتابهای ترجمه شده به شدت ضعف ترجمه و ویراستاری به چشم می آید. یک نمونه آن کتاب " در هوای رقیق" که نشر چشمه آن را منتشر کرده و مربوط به فاجعه اورست سال 1996 است. کسانی که علاقه مند به مسائل کوه نباشند و یا اطلاعاتی از فاجعه اورست نداشته باشند، به سختی کتاب را تمام می کنند و یا کتاب بسیار خوب " تکنیکهای کوهنوردی آلپی برای صعود به ارتفاعات بلند" نوشته مارک هوستون و کتی کاسلی که اینقدر مطالب خوب و مفیدی دارد که شما بدی ترجمه را به خوبی مطالب می بخشید. و با علاقه مطالعه می کنید. در مورد کتاب های تالیف شده در داخل، حداقل آنهایی که من دیده ام بیشتر گزارش صعود ها و اتفاقات کوه می باشد مانند کتاب " اورست، کوهی فراتر از ابرها" که گزارشی از صعود ماندگار هیات اعزامی جمهوری اسلامی ایران به قله اورست 1377 است. اما اتفاق بسیار خوبی که در سال 92 شاهد آن بودیم رونمایی از چندین کتاب آموزشی در زمینه های مختلف بود مانند هوا شناسی، سرما زدگی و ...

و همچنین کتاب "آسیب شناسی کوه نوردی ایرانی" که در آخرین روزهای 92 در تهران رونمایی شد به حادثه "دیزین" سال 88 می پردازد.

اما در مورد مجلات فکر می کنم پر مخاطب ترین و در دسترس ترین (اگر نخواهیم بگوئیم تنها مجله) مجله در این زمینه "فصل نامه کوه" می باشد. که به شدت کیفیت مطالب آن در حال تغییر است. اما مقالات خوبی را می توانید در این مجله مطالعه کنید و همچنین داستان های دنباله دار کوهنوردی (گزارش ها و کتاب هایی که به صورت سریالی در هر شماره چاپ می شوند.)

تا یادم نرفته از کتاب "دنیای عمودی من" هم یاد می کنم. این کتاب روایت بسیار جذابی از  کوکوشکا در صعود 14 قله 8000 متر است. پر است از ماجراهای عجیب و خارق العاده و هیجان انگیز از این کوهنورد با توانمندی فرا انسانی که مطالعه آن به شدت مفید به لحاظ ایجاد انگیزه و اشتیاق و مضر به لحاظ ایجاد اعتماد به نفس کاذب است. یادم است اسفند 91 که می خواستیم یک برنامه خط الراسی در منطقه ماسوله اجرا کنیم، به شوخی می گفتیم: "چیزی نیست که، هر جا خسته شدیم بیواک میکنیم! کوکوشکا در 8000 بیواک کرد، ما در ماسوله نمی توانیم؟!!"


15) با توجه به مسئولیتی که در حال حاضر در کمیته پژوهشی کانون دارید ضعف اصلی این حیطه را در چه  می بینید؟  اینگونه که به نظر می رسد پژوهش در حال حاضر جایگاهی کمرنگ تر از آموزش دارد چرا که بارها شنیده و خوانده می شود که ما در حیطه ی آموزشی ضعیف هستیم ولی تا به حال صحبتی از ضعف پژوهشی به میان نیامده البته نمی دانم در نهادی مثل کانون که در سطحی بالاتر از گروههاست وضعیت چگونه است. کمی درباره ی جایگاه پژوهش و تاثیر آن بر کوهنوردی برایمان بگوئید و اینکه آموزش و به دنبال آن پژوهش چه تاثیری می توانند بر کوهنوردی داشته باشند و  گروهها چگونه می توانند از تاثیر آنها در پیشرفت خود استفاده کنند؟

از همین ابتدا گروه ها را کار بگذاریم، اصلا تا به حال به کار پژوهشی فکر نکرده اند و یا اینکه لزوم آن را حس کرده اند ولی از لحاظ پتانسیل انجام کار پژوهشی به شدت دچار نقصان هستند. نهادهایی مانند هیات، کانون و ... اگر بتوانند از این مرحله گذر کنند و اجرای صعودها و کلاس ها(اگر بیش از توان یک گروه است با تجمیع توان چند گروه) را به گروه ها واگذار کند. می تواند با آسیب شناسی و نیازسنجی کوه نوردی روز استان، برنامه های بلند مدت و کوتاه مدت برای برون رفت از آن ارائه دهد و این آسیب شناسی بدون تحقیق و پژوهش امکان پذیر نمی باشد و به طور دائم شما با این پرسش ها سر و کار دارید که چه اتفاقی افتاده؟ ما در کجا هستیم؟ چه عواملی باعث شده در این جایگاه باشیم؟ و راه برون رفت از آن چیست؟!!

در ارتباط با تاثیر آموزش و پژوهش بر هم و تاثیر آنها در کوهنوردی باید عرض کنم، عین حلقه های بهم پیوسته زنجیر می باشند. به نظرم در حال حاضر نمی توانیم یکی را بر دیگری اولویت قرار بدهیم. بدین صورت که ما در ابتدا در یک سطح از آموزش قرار می گیریم و در آن توانمند می شویم و بعد از آن با یک کار تحقیقی متوجه ضعف ها و عدم توانمندیها می شویم و مرحله بعدی باز آموزش و این چرخه همچنان ادامه دارد و به همین دلیل این دو از هم جدا ناشدنی هستند، مثلا در شهری مثل انزلی، با این پتانسیل بالای ورزشی، چرا کوهنوردی اینقدر راکد است؟

16) در مصاحبه ای که با آقای سلیم پور داشتیم ایشان به نکته ی خیلی جالبی اشاره داشتند و تاکیدشان بر این بود که کوهنوردی تنها رفتن هیچ معنایی ندارد و کوهنوردی یک ورزش کاملا اجتماعی ست ولی از طرفی افرادی که امروز قوی هستند شاید دلیل اصلی موفقیتشان این بوده که انفرادی عمل کرده اند تا توانستند خودشان را توانمند کنند البته من نسبت به تمام گروهها شناختی ندارم ولی سوالم اینجاست که آیا گروهی می تواند آنقدر قوی باشد که یک کوهنورد فنی پرورش دهد؟ آیا ما اصلا چنین گروهی در گیلان داریم؟

من حداقل چنین گروهی را نمی شناسم و همواره نسبیتی بین برنامه های جدی تر و کوه پیمایی و کوه گشت در تقویم آنها وجود دارد. اما به نظرم "گروه کاوه"، کمی جدی تر به مسائل کوه نوردی نگاه می کند و به همان نسبت برنامه های این گروه دارای مخاطب کمتری می شود و به نسبت دیگر گروهها فکر می کنم دارای تعداد اعضای کمتری می باشد. اما شاهد بوده ام که امکان تمرین و بهبود سطح فیزیکی برای اعضای این گروه فراهم بوده ولی این بدین معنی نیست که دیگر گروه ها این شرایط را برای اعضای خود فراهم نمی کنند.

یکی از دغدغه های گروه ها کار جمعی است. فردی شرایط پرداختن به کوه نوردی جدی تر را دارد و در این روند تجاربی می اندوزد و آن را به گروه انتقال می دهد، این عین کار جمعی است. و اینکه آیا کارهای فنی و جدی کوه نوردی با تعداد بالا می توانند انجام شوند؟ باید عرض کنم: بله، می تواند انجام شود اما به شدت، کار سخت تری است. نمونه اش صعود زمستانه قلل منطقه علم کوه و تخت سلیمان که به صورت مشترک بین چهار گروه و تعداد 20 نفره در بهمن 91 انجام شد یا صعود زمستانه سبلان در بهمن 92 با همان کم و کیف.

17) کمی از فعالیت های کانون و بخش پژوهشی برایمان بگوئید.

از کانون نمی توانم صحبت خاصی داشته باشم چون در جریان شکل گیری کانون و الزامی که منتج به شکل گیری این نهاد صنفی شد نبودم و یکی از ایراداتم این است که هیچ وقت هم جویای آن نشدم. اما بخش کمیته پژوهش، ایده اولیه آن مطالعه جمعی منابع مکتوب کوه نوردی بود که با صحبت ها و گفتگوهایی که داشتیم به شکل کمیته پژوهش به کانون پیشنهاد شد(این کار توسط آقای سعید ملکی انجام گرفت.) و مابقی ماجرا و کم کم شکل و شمایل کمیته و اعضا و برنامه های آن مشخص شدند. آئین نامه داخلی آن تالیف شد و فکر می کنم در حال حاضر از کار گروه های فعال کانون کوهنوردان گیلان می باشد.

در جلساتی که داشتیم کتاب " تکنیهای صعود آلپی" را مشخص کردیم با توجه به ترجمه ی بدی که این کتاب دارد خواندنش خیلی سخت است ما هدف و سعی مان از خواندن این کتاب بومی سازی آن بود. به این شکل که تمام محتوای این کتاب درباره آلپ و اتفاقات آن منطقه است و حال سوال اینجاست که چگونه می شود این کتاب را بومی سازی کرد؟ قرارمان بر این شد که بچه ها پس از خواندن این کتاب، خاطرات مشابه خود را حتی در صعودهای داخلی بیان کنند یعنی وقتی یک قسمت از کتاب را میخوانی می آیی و درباره اش بحث میکنی که مثلا این اتفاق عینا برای من در "ماسوله" یا "منطقه علم" یا دیگر مناطق کوهستان افتاده است و ما با این فرمت بومی سازی این  کتاب را آغاز نمودیم بعد به این نتیجه رسیدیم که مقاله اضافه کنیم در مرحله بعد مباحث معرفی کوهنوردان و تاریخچه کوهنوردان و اینکه اصلا از کجا شروع شد و اینکه چه طور اصطلاحات وارد شدند شکل گرفت؟ اینکه یک دفعه یک کتابی می خوانی و به یک کلمه به نام "یخشار" می رسی اینکه بدانی تفاوت "یخشار" با "یخچال" در چیست با مطرح شدن این مباحث به این نتیجه رسیدیم که در هر فصل یک نشست عمومی داشته باشیم. "برودپیک"، "آموزش"، "تغذیه در کوهستان"، "آسیب شناسی کوهنوردی گیلان" و ... همگی از مباحث مطرح شده در جلسات کانون بودند. آنچه برای برنامه بهارمان پیش بینی کرده بودیم دقیقا آسیب شناسی کوهنوردی گیلان در قالب یک کار پژوهشی بود که بچه ها اطلاعاتی را در ارتباط با فعالیت گروهها از دهه 70 و 80 جمع نمودند و حالا قرار است یک تحلیل آمری انجام دهیم و دیاگرامهایش را مشخص کنیم و نشان دهیم که این پروسه ای بوده که کوهنوردی گیلان تا به امروز از لحاظ فنی انجام داده و ما امروز کجا هستیم و راهکارها بررسی شود و اینکه واقعا باید چه کار کنیم تا این شرایط را به سمت پیشرفت تغییر دهیم. چون به هر حال دوران رکود را داریم هر چند که 2 سال است حرکتهای کوچکی در گیلان انجام یافته ولی به طور کلی گیلان از لحاظ کوهنوردی دچار رکود است.

18)  درباره صعود زمستانه به علم کوه که جزء بهترین کارهای اجرایی در استان گیلان بوده که در آن برنامه چند قله را با هم صعود کردید برایمان تعریف کنید.

در اینکه این کار یکی از کارهای ماندگار گیلان است شکی نیست، نه به این دلیل که مشابه آن اجرا نشده بود، بلکه به دلیل انجام آن پس از چند سال رکود در زمینه صعودهای زمستانی. بررسی امکانات و کمبودها و ... گروه ها را به این نتیجه رساند که می توانند این کار را بصورت مشترک بین چهار گروه (تیلار، سپهر، کاوه، پژواک) به ثمر برسانند و برنامه ریزی دقیق و مدیریت تقریبا بی نقصی در این برنامه وجود داشت.

به لحاظ انجام این کار در کوهنوردی گیلان و بودن در جمع بهترین های کوهنوردی دیارمان تجربه فوق العاده ای برای من بود و به لحاظ اینکه من در روز دوم نتوانستم صعود کنم "به دلیل ترس" (الان که صادقانه فکر می کنم تنها دلیل را ترس می بینم) برای شخص من شکست بزرگی بود. نه به خاطر از دست دادن قله یا برنامه روز دوم، بلکه به دلیل غلبه نکردن به ترسم و شکست در مقابل خودم. در آن برنامه 20 نفر حضور داشتند، که روز اول برنامه کوله کشی تا پناهگاه سرچال بود، روز دوم صعود قله های تخت سلیمان، چالون و سیه کمان در غالب دو تیم را داشتیم و روز سوم قله های سیاه گوک، رستم نیش و سراسپید صعود شدند که اگر منصفانه نگاه کنیم باید بگویم که این برنامه در شرایط آب و هوایی بسیار مناسب اجرا شد و نقش سرپرست (آقای امید علیزاده) در اجرای صعود فوق، بسیار پر رنگ بود.


 

19)  شما برای چک کردن آب و هوا از چه سایتی کمک می گیرید؟ Accuweather

20) شما اگر در گروهی مثل گروه دامون فعالیت می کردید برای ترغیب کوهنوردها برای شرکت در صعودهای فنی چه تدابیری می اندیشید؟

من فقط شرایطی را فراهم می کردم که بچه ها یکبار و دقیقا یکبار لذت صعود متفاوت را بچشند وقتی لذتش را درک کنند بعد از آن سعی می کنند تا خودشان آن را فراهم کنند. یک مسئله دیگر هم که هست اگر چیزی را مدام تبلیغ کنی نتیجه عکس می گیری باید بچه ها را در کار وارد کنی تا این اتفاق برای انها بیفتد. صعود فنی هم اینطور نیست که مثلا به ماسوله  بروی و این قله را صعود کنی و بعد از روی خط الراس فرود کنی. در یک صعود فنی باید بچه ها را از یک جایی از یک مسیر متفاوت مثلا در برنامه آبشار تروشوم از مسیری بروی و  به آنها بگویی: "خودت برو ببین از کجا در میای. خودت مسیریابی کن" یا دو تا پیچشون بده بذار مسیر را پیدا کنند بذار آنها درگیر شوند و یکبار لذتش را درک کنند و بعد از آن خودشان دنبالش می رفتند.

21)  بهترین خاطره ی منیره شجری کهن در کوه چیست؟

دماوند 90 با گروه کوهنوردی دامون. یه جورایی غرورانگیزترین صعودم بود چون با بچه هایی بودم که دوستشان داشتم قله ای که واقعا می خواستیم و زحمت کشیده بودیم و برای اجرای برنامه خیلی تلاش کردیم. البته بد اخلاقی های من در گروه معروف بود...

 

و خاطره ای که شاید تلخ بود اما تاثیری بسیار خوب داشت این است که در تابستان 92 من صعودی را که بسیار منتظر آن بودم (صعود گرده آلمانها برای دومین بار) از دست دادم اما یاد گرفتم همیشه تنها به خودم و توان خودم متکی باشم.

یک نکته ای که در کوه همیشه برای من خیلی جذاب بوده این است که بهترین دوستانم، دوستان کوهم هستند. نمی دانم چه چیزی باعث می شود به هم نزدیک شویم ولی تلاشی که می کنیم و روحیات مشترکمان باعث میشود، دوستیهای ماندگارتری داشته باشیم چون وقتی در سختی کسی دستت را می گیرد در شرایط عادی احساس راحتی بیشتری با او میکنی.

ولی کلا نمی دانم چرا، ولی از لحاظ کوهنوردی آدم خوش شانسی هستم. زمانی آقای "داوود عباسی" تشویقم می کرد و یک دوره فعالیت جمعی با دامون داشتم که خیلی خوب بود و هنوز هم توسط آنها حمایت می شوم. به تهران هم که رفتم مربی های خیلی خوبی داشتم. در کل در ارتباطاتم خیلی خوش شانس هستم. در محیط دانشگاه هم استاد خیلی خوبی دارم به طوری که تمام زندگیم را مدیون استادم، دکتر ابراهیمی هستم کسی که با او فوق لیسانس کار کردم و تشویقم کرد و دوره ی دکترا هم شاگردشون بودم  که تاثیر زیادی بر من داشتند.

یکی از خاطرات جالب دیگر من وقتی از دماوند داشتیم برمی گشتیم یک حس غروری داشتیم و احساس شادی می کردیم طوری که سرهایمان همه بالا بود. در این لحظه که ما فرود می کردیم، دیدیم که تیم نابینایان روسیه صعود می کند! و آنجا بود که با نگاهی تعجب آور کمی سرمان را پائین آوردیم... البته در آن صعود خیلی نقد به خود من به عنوان سرپرست آن صعود وارد است ولی مجموعه ی آن عوامل را اگر کنار هم بگذاریم امروز می توانم بگویم صعود موفقی داشتیم. واقعا ما در آن صعود آبستن اتفاق بودیم من ساعت 12:10 دقیقه به پناهگاه رسیدم چون داشتم به یکی از همنوردان که دچار ارتفاع زدگی شده بود جای پا نشان می دادم و حدود 4 ساعت دیرتر رسیدم.

...

پایان قسمت اول گفت و گو با منیره شجری کهن

با سپاس

مینا نوری زاد